گر جان بباید دادن در آن راه
دادیم جان را الحکم لله
هر شب رسانم بر اوج گردون
از دوری تو صد ناله و آه
هرگز نخواهم در مدت عمر
جز روی دلبر جز وصل دلخواه
خواهم که آیم هر شب به کویت
نتوانم آمد از دست بدخواه
اسرار هستی دانی نداند
جز مرد عارف جز پیر آگاه
بنشسته بودم از بخت نومید
کز در درآمد آن شوخ ناگاه
از وجد جستم از جای و گفتم
الحمد لله الحمد لله
جز تو نگاری هرگز نخواهم
گر باورت نیست والله بالله
من ترک عشقت هرگز نگویم
زاین فکر بیجا استغفرالله
میرفت و از دور خاقان که بگرفت
ناگه دلم را زلفش سر راه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.