گنجور

 
فتحعلی‌شاه

جان را ببین به کوی تو راهبر شده

کوری دگر عصاکش کوری دگر شده

از بس که با رقیب تو را بینم ای صنم

در دیده هر مژه ز تو صد نیشتر شده

هر کس که صبح کرد شبی در فراق تو

پیشش حدیث روز جزا مختصر شده

دارالشفای عشق تو دادم به دل سراغ

گفتم که به شود ز تو دردم بتر شده

از چشم روزگار خدایا نگاه دار

خاقان به پیش یار عجب معتبر شده

افکند صد خدنگ و خطا شد یکی از آن

زآن تیرها عجب که همان کارگر شده

 
 
زنده‌رود
مسعود سعد سلمان

ای ذکر خنجر تو به عالم سمر شده

وز عدل تو به چین و به ماچین خبر شده

گردون به پیش همت تو گشته چون زمین

دریا به نزد دو کف تو چون شمر شده

زی حلم و طبع تو نسب آرند کوه و بحر

[...]

وطواط

ای زلف مشک فام تو لاله سپر شده

دلها بپیش غمزهٔ تیرت سپر شده

با گونهٔ دو عارض و با طعم دو لبت

بازار لاله رفته و آب شکر شده

ای بسته بر میان کمر جور وزین قبل

[...]

سیف فرغانی

ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده

عاشق بدیدن تو زخود بی خبر شده

دریای عشق دردل ما موج می زند

تااز تو گوش ما (چو) صدف پر گهر شده

عاشق که جز تو دردل او نیست این زمان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه