جان را ببین به کوی تو راهبر شده
کوری دگر عصاکش کوری دگر شده
از بس که با رقیب تو را بینم ای صنم
در دیده هر مژه ز تو صد نیشتر شده
هر کس که صبح کرد شبی در فراق تو
پیشش حدیث روز جزا مختصر شده
دارالشفای عشق تو دادم به دل سراغ
گفتم که به شود ز تو دردم بتر شده
از چشم روزگار خدایا نگاه دار
خاقان به پیش یار عجب معتبر شده
افکند صد خدنگ و خطا شد یکی از آن
زآن تیرها عجب که همان کارگر شده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و فراق معشوق خود میپردازد و احساسات عمیقش را بیان میکند. او در کوی معشوق خود گم شده و به تماشای زیباییهای او نشسته است. فراق معشوق، او را به حالتی درمانده تبدیل کرده و به تأملات در مورد روز جزا و عذاب در عشق منجر شده است. شاعر با اشاره به تیرها و خطاها، از تأثیرات قوی عشق بر زندگیاش سخن میگوید و در نهایت از خداوند درخواست میکند که در برابر آشفتگیهای عشقش، او را حمایت کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ذکر خنجر تو به عالم سمر شده
وز عدل تو به چین و به ماچین خبر شده
گردون به پیش همت تو گشته چون زمین
دریا به نزد دو کف تو چون شمر شده
زی حلم و طبع تو نسب آرند کوه و بحر
[...]
ای زلف مشک فام تو لاله سپر شده
دلها بپیش غمزهٔ تیرت سپر شده
با گونهٔ دو عارض و با طعم دو لبت
بازار لاله رفته و آب شکر شده
ای بسته بر میان کمر جور وزین قبل
[...]
ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده
عاشق بدیدن تو زخود بی خبر شده
دریای عشق دردل ما موج می زند
تااز تو گوش ما (چو) صدف پر گهر شده
عاشق که جز تو دردل او نیست این زمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.