ای سر من خاک کف پای تو
آب خضر لعل شکرخای تو
جان جهان مطلب من از خدا
در دو جهان چیست تمنای تو
کی به وصال تو تواند رسید
جان ندهد هر که به سودای تو
کس نشود زنده به نام مکو
تا نشود کشته و رسوای تو
ترک منی جان و دل و عقل و هوش
این همه دادیم به یغمای تو
قتل مرا کرده رقم از ازل
بر رخ تو خط چلیپای تو
از سر کویت به جنان کی روم
طرفه بهشتیست تماشای تو
پا ز تکاپوی رهت مانده است
ای سر من مرحلهپیمای تو
پنجه فولادی خاقان بتافت
ساعد سیمین توانای تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و ارادت عمیق خود را به معشوق ابراز میکند و خود را در مقام خاک پای او معرفی میکند. او تمام خواست و تمنایش را فقط در وصال معشوق میداند و اعتراف میکند که بدون عشق او، زندگی معنایی ندارد. شاعر به تصویر شگفتانگیز معشوق اشاره میکند و میگوید که زیباترین تماشاها در دیدن او خلاصه میشود. در نهایت، او از تلاش بیپایان برای رسیدن به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که حتی در این راستا، آماده پذیرش هر نوع فداکاری است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مگر از روشنی رای تو
سر نهم آنجا که بود پای تو
ای شده جان در سر سودای تو
برده دلم مشک سمن سای تو
در چمن حسن خرامان ندید
چشم جهان سرو ببالای تو
بر فلک حسن فروزان نگشت
[...]
گفت که آن دلبر رعنای تو
هیچ ندارد سر و پروای تو
ذات تو مفتون اثر های تو
علم تو حیران تماشای تو
مهر فلک آینه رای تو
قلزم هستی کف دریای تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.