مملکت دل گرفت حسن جهانگیر تو
گر بکشی بندهایم گردن و شمشیر تو
سینه هدف ساختم پیش تو من سالها
ماند به دل عاقبت حسرت یک تیر تو
بنده تو خسروان بندگیت خسرویست
از همه غم فارغ است بسته زنجیر تو
گر بنوازی ز لطف ور بکشی ز انتظار
دست جزع بر دعا چشم به تقدیر تو
گشت به تو مهربان از همه خلق جهان
کرد اثر عاقبت ناله شبگیر تو
یا به وصالم بخوان یا ز فراقم بکش
چیست در این مصلحت این همه تاخیر تو
گر به سنانش کشی منت خاقان ز تو
ور به خدنگش زنی دولت نخچیر تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حسرت و آرزوهایش نسبت به محبوب (حسن) میپردازد و از بندگی و عشق خود به او میگوید. او احساس میکند که تمام زندگیاش به خاطر انتظار از محبوب سپری شده و دلش تنها به یک تیر عشق او آرزومند است. شاعر خود را بندهای دانسته که در زنجیر محبت محبوب گرفتار است و حالش تنها با نوازش و توجه او بهبود مییابد. همچنین، او از درد فراق و ناملایمات زندگی سخن میگوید و میخواهد یا به وصال برسد یا از فراق رهایی یابد. در نهایت، شاعر بر این باور است که وجود حسن میتواند تغییرات مثبتی در زندگیاش ایجاد کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پس از تو ای نوجوان شدم زمین گیر تو
خدا ترحم کند بر پدر پیر تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.