به دل مهر روی تو آکندهام
به شاهنشهی مر تو را بندهام
بیا بر سرم تا تماشا کنی
گهرها ز مژگان پراکندهام
به دل داغ تو دارم از روزگار
به گردن کمند تو تازندهام
تو بخشندهای مر سزاوار را
به تن گر سقرلات و گر ژندهام
به بازوی این زال رستمشکار
کمندی ز گیسویت افکندهام
به شمشیر حاجت نباشد که من
به مهر تو دل از جهان کندهام
ز دیر و حرم هر دو برگشتهام
نوای دگر زد نوازندهام
فریبی عجب دادم آخر ببین
به بازیگری چرخ بازندهام
مکن ناز گفتم چه خوش گفت یار
که خاقان به بخت تو نازندهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابا این هنرها یکی بندهام
جهان آفرین را پرستندهام
چو رفتن بود مرگ را بنده ام
ز دیدار روی تو من زنده ام
که با دختر خویش تا زنده ام
پرستار تُست او و، من بنده ام
بدو گفت من شاه را بنده ام
به فرمان و رایش سرافکنده ام
که تا زنده ام چاکر و بنده ام
به پیش تو سر پیش افکنده ام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.