از ستم روزگار تیر غمی خوردهام
مرده نیم زندهام زنده دل مردهام
تازه بهاری رسید سرو چمانم پرید
گل چمن تازه چید من ز غم افسردهام
میکشد ای ماهرو تا دم صبح شمار
گر بشمارم به تو این غم نشمردهام
سیل سرشکم ببین کرد جهان را خراب
بس که دل خون چکان در غمت افشردهام
دلبر خاقان بیا بر دل خاقان ببین
دل به کف دیگری غیر تو نسپردهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.