گرفتم تا خیالت را در آغوش
ز خویش و خویشتن کردم فراموش
چو ماهی در کمند شستت آیم
ز قلاب محبت حلقه در گوش
دل از من بردی و از من گذشتی
تو مست باده وز من میرود هوش
برای کودکی اول سبق گشت
ز خون دیده لوح سینه منقوش
به مژگان آب دادم من خدنگش
ز زخم ناوکش ای سینه مخروش
ز پیکان خدنگش آتشی جست
به دل افتاده و یک سینه زد جوش
قبای کیقبادی کرده خاقان
ز هجرت چاک ای ماه قصب پوش
ز هجرت رفته در کنجی نشسته
کشیده طیلسان چرخ بر دوش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و آرزو صحبت میکند و تصویر عاشقانهای را ترسیم میکند. او با خیالی دلنشین، به وصال معشوق فکر میکند و احساسات خود را به تصویر میکشد. عشق او به حدی عمیق است که همه چیز را فراموش کرده و تنها به یاری و توجه معشوق میاندیشد. شاعر از درد جدایی و زخمهای ناشی از عشق مینالد و به زیبایی معشوق اشاره میکند. در پایان، به وضعیت معشوق اشاره میکند که به دور از او در گوشهای نشسته و تحت تأثیر غم جدایی به سر میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش
چو شاهِ روم بود آن رویِ نیکوش؛
دو زلفش پیشِ او چون دو سیهپوش.
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شبپوش
گه از بادام کردن جعبهٔ نیش
گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
برآوردن برای فتنهٔ خلق
[...]
خداوندا زدوران زمانه
دلم از غصه چون دیگ است در جوش
همی سوزد جهان هر ساعتم دل
همی مالد فلک هر لحظه ام گوش
دراین فکرت چگونه خوش بود دل
[...]
چو زخمه راندی از کین سیاوش
پر از خون سیاوشان شدی گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.