فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

گرفتم تا خیالت را در آغوش

ز خویش و خویشتن کردم فراموش

چو ماهی در کمند شستت آیم

ز قلاب محبت حلقه در گوش

دل از من بردی و از من گذشتی

تو مست باده وز من می‌رود هوش

برای کودکی اول سبق گشت

ز خون دیده لوح سینه منقوش

به مژگان آب دادم من خدنگش

ز زخم ناوکش ای سینه مخروش

ز پیکان خدنگش آتشی جست

به دل افتاده و یک سینه زد جوش

قبای کی‌قبادی کرده خاقان

ز هجرت چاک ای ماه قصب پوش

ز هجرت رفته در کنجی نشسته

کشیده طیلسان چرخ بر دوش