گرفتم تا خیالت را در آغوش
ز خویش و خویشتن کردم فراموش
چو ماهی در کمند شستت آیم
ز قلاب محبت حلقه در گوش
دل از من بردی و از من گذشتی
تو مست باده وز من میرود هوش
برای کودکی اول سبق گشت
ز خون دیده لوح سینه منقوش
به مژگان آب دادم من خدنگش
ز زخم ناوکش ای سینه مخروش
ز پیکان خدنگش آتشی جست
به دل افتاده و یک سینه زد جوش
قبای کیقبادی کرده خاقان
ز هجرت چاک ای ماه قصب پوش
ز هجرت رفته در کنجی نشسته
کشیده طیلسان چرخ بر دوش