عاقبت وصل تو را یافتم از زاری خویش
یافت عزت دل من پیش تو از خواری خویش
مرد آخر دل بیمار و به صد خواری مرد
به طبیبی تو نازم به پرستاری خویش
به کمند تو فکندم دل و آزاد شدم
دیدم آزادی خود را ز گرفتاری خویش
سر به راه تو فدا کردهام و میآیم
در ره عشق تو شادم ز سبکباری خویش
بود از چشم تواش چشم عنایت خواهد
دل ز بیمار دگر چاره بیماری خویش
سخت آزار ز دل میکشم امشب چه شده است
شده بیمار همانا ز دلآزاری خویش
گر خجل هرگزش از مرحمت خویش نکرد
هست شرمنده خاقان ز ستمکاری خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.