رخش کین تاخته بر عاشق دلباخته یار
شهسواریست که دل صید کند گاه سکار
نیست در بادیه عشق مرا داوریی
بارم افتاده به گل دست من و دامن یار
نکنم ناله ز دستت نکشم آه ز دل
که خورد هر نفسم تیر تو در سینه زار
بار هجران نکشیدی و نمیدانی چیست
بتر از مرگ بود بار جدایی صد بار
بر سر تربت خاقان گذری چون پس مرگ
گوش کن تا شنوی زاریش از لوح مزار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.