با همه خوف و رجا آمدهام سوی یار
یا بنوازد سپهر یا بکشد روزگار
چون که فراق تو بود وعدخ وصلت چه سود
محنت هجر ار نکشت میکشدم ز انتظار
سیمتن و سنگدل جز تو به عالم که دید
از تو مشخص بود قدرت پروردگار
چشم تو زد راه شیخ بر در میخانه برد
مفتی ما مست شد نیست کسی هوشیار
دست بدار از جفا ور نه به روز جزا
شکوه برم از تو من نزد خداوندگار
دادرس آمد به کوی محنت شبهای هجر
ناله بیا شکوه کن دیده بیا خون ببار
از ستم روزگار دیده خاقان ببین
کرده ز خوناب دل روی زمین لالهزار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.