برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را
آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است
در شیشه ریز از قدح امشب شراب را
کو سنگ بیمروت هجران که بشکند
این شیشههای وصل پر از زر ناب را
عصمت نقاب بر رخش افکند حسن شوخ
گم ساخت در تجلی اول نقاب را
در خواب من درآمد شوق نکرده کار
در پردههای دیده نگه ساخت خواب را
نوری ز روی خویش به صبح ارمغان فرست
نوبر کند مگر ثمر آفتاب را
گوییم شکر چشم فصیحی به صد زبان
کآتش فروز خرمن ما کرد آب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تاثیر او بر عاشق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که جلوهگری کند تا غم فراق و هجران را فراموش کند. او به شوق و شادی ناشی از دیدار معشوق اشاره دارد و از زیبایی چشمان او و اثرات آن بر دل و روحش سخن میگوید. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی تجلی نورانی معشوق نسبت به تبعات آفتاب و ناب بودگی در لحظهها بحث میکند و به قدرت عشق در تغییر حال و احوال عاشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: برخیز و نمایشی از زیبایی خود را به نمایش بگذار تا آفتاب، همانند ماه، به تماشای تو بیفتد و مجذوبت شود.
هوش مصنوعی: آن چشم زیبا و جذاب ساقی برای کسانی که در عشق و مستی به سر میبرند، بسیار کافی است که امشب شراب را از جام در شیشه بریزد.
هوش مصنوعی: کسی را پیدا کن که بیرحمی جدایی را تحمل کند و این شیشههای پر از محبت و عشق را بشکند.
هوش مصنوعی: عصمت، پوششی زیبا بر چهرهاش انداخت و حسن دلربا در درخششی که نخستین پوشش بود، آن را گم کرد.
هوش مصنوعی: در خواب من، شوقی که در دل داشتم خود را نشان داد و مانند دختری در پس پردههای چشمم، خوابم را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: در سپیدهدم نوری از چهرهاش میتابد که به عنوان هدیهای تازه، زاییده میشود، شاید ثمرهاش از خورشید به دست آمده باشد.
هوش مصنوعی: بگذاریم که به زبانهای مختلف از زیبایی و لطف چشمان یک سخنگو بگوییم، زیرا او با وجود اینکه آب است، خرمن ما را به آتش کشیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را
وی بر خطا گزیده طریق صواب را
در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد
مست از خطا نگردد واجب عقاب را
گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ
[...]
ساقی کمی قرین قدح کن شراب را
مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را
جام از قیاس آب و می از جنس آتش است
ساقی نثار مرکب آتش کن آب را
بفکن مرا به باده ای و مست و خراب کن
[...]
گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او
بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل
[...]
دیوانه می کنی دل و جان خراب را
مشکن به ناز سلسله مشک ناب را
بی جرم اگر چه ریختن خون بود و بال
تو خون من بریز ز بهر ثواب را
بوی وصال در خور این روزگار نیست
[...]
زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
عشق تو خانه ساخته بود این خراب را
مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار
پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.