گنجور

 
بابافغانی

گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست

آنچه من می طلبم در چمن عالم نیست

عیبم این است که دستم ز زر و سیم تهیست

ورنه از تحفه ی دردم سر مویی کم نیست

غرض از مهلت ده روزه ام اثبات وفاست

ورنه گر باشم و گر نیز نباشم غم نیست

بر خراش دل آزرده ی من ساغر عیش

آبگینه ست اگر دست دهد مرهم نیست

چون گشاید ز سر رشته ی امید گره؟

هر که در سلسله ی مهر و وفا محکم نیست

هر دم از عشق به صد ماتم و حسرت گذرد

وقت آسوده دلی خوش که درین ماتم نیست

اول و آخر عشاق درستست بعشق

نام این زنده دلان تازه همین یکدم نیست

گرچه صد بار حسود از سخنم پند گرفت

همچنان گر دهنش باز کنی ملزم نیست

از فلک نیست فغانی طمع خاطر شاد

در چنین منزل ویران که دلی خرم نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست

سینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست

کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را

کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست

خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر او

[...]

خواجوی کرمانی

آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست

وان مسیحی که منش دیده ام از مریم نیست

انک از خاک رهش آدم خاکی گردیست

ظاهر آنست که از نسل بنی آدم نیست

گرچه غم دارم و غمخوار ندارم لیکن

[...]

کمال خجندی

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست

عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دل

ترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست

دارم از دست تو بسیار شکابت لیکن

[...]

ناصر بخارایی

من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست

خود مرا زهره که پیش تو بر آرم دم نیست

مردم دیده برون می‌کنم از خانهٔ چشم

تا نبیند رخ خوب تو که او محرم نیست

دل سخت تو به هنگام جفا چون سنگ است

[...]

نسیمی

هر که با جام می لعل لبش همدم نیست

در حریم حرم حرمت ما محرم نیست

دل به نیش است که هر نوش ندارد سودش

سینه زخمی است که خوشنود به هر مرهم نیست

کمر صحبت این راه ببندی ور نه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه