که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا
که ساخت تیز بر آتش دل کباب مرا
شبی که مست بکاشانه ام فرود آید
فرشته رشک برد مجلس شراب مرا
نمیشود مژه ام گرم ازان سبب که بناز
گشاد نرگس مخمور و بست خواب مرا
شهی که میکند از سایه ی همای گریز
چه التفات کند منزل خراب مرا
برون خرام بپیراهن کتان امشب
که آنچنان اثری نیست ماهتاب مرا
سرم برید و زد آتش چنانکه محو شدم
نخواست سگ که خورد نیز خون ناب مرا
زمن گذشت و زدشمن پیاله خواست دریغ
که تشنه بودم و نخورد از غرور آب مرا
شکسته دل چو فغانی تلخکام شدم
که پشت دست زدی شکر و گلاب مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عاشقانه و غمگین خود سخن میگوید. او حس میکند که چهره آفتاب از او دور شده و دلش در آتش محبت میسوزد. شبهایی که مست میشود، فرشتهها به او حسرت میبرند، زیرا در مجالس شرابش غم و درد وجود دارد. شاعر از بیتوجهی معشوق به خود گله میکند و میگوید که با وجود زیباییاش، او را نمیبیند. در نهایت، او از جدایی و دلشکستگی خود دفاع میکند و به درد و حسرت خود اشاره میکند که حتی در میان دشمنانش، حسرت آب و عشق را به دل دارد. به طور کلی، شعر به توصیف احساسات عاشقانه، اندوه و longing میپردازد.
هوش مصنوعی: چهرهام را همچون آفتاب درخشان کرده و دل شوق و امید مرا مانند کبابی بر روی آتش تیز کرده است.
هوش مصنوعی: شبی که مسحور و شاداب در خانهام باشم، فرشتهای که به زیبایی مینگرد، به مجلس شراب من حسادت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چشمم نمیتواند بر دلیری و زیبایی نرگس مست تأثیر بگذارد، چون خواب و آرامش مرا گرفته است.
هوش مصنوعی: پادشاهی که از سایهی همای خود دوری میکند، چه توجهی میتواند به خانهی خراب من داشته باشد؟
هوش مصنوعی: امشب با لباس نازک خود قدم بزن که نور مهتاب تاثیری بر من ندارد.
هوش مصنوعی: سرم را بریدند و آتش زدند به گونهای که از خود بیخود شدم. حتی سگ هم نخواست خون خالص مرا بخورد.
هوش مصنوعی: زمانی از من گذشت و دشمنم از من خواست تا به او آب دهم. افسوس که در آن لحظه تشنه بودم اما به خاطر غرورم نتوانستم آب را به او بدهم.
هوش مصنوعی: دل شکسته و غمگین شدهام، بهگونهای که وقتی به من توجه کردی، مثل این بود که شکر و گلاب بر دستانم میزنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیال روی تو یکباره برد خواب مرا
درنگ وصل تو افکند در شتاب مرا
متاب روی ز من دلبرا و زلف متاب
که تاب زلف تو در تب فکند تاب مرا
اگر بر تو دهد میوه بهشت چرا
[...]
خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
کمند طره شستت، ببرد تابم را
چو ذره مضطربم، سایه بر سر اندازم
دمی قرار ده، آشوب و اضطرابم را
نه جای توست دلم؟ با لبت بگو آخر
[...]
گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
چو نخل موم، نمی سازد آفتاب مرا
جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
سواد شهر بود آیه عذاب مرا
چو ماه نو به تواضع ز خاک می گذرم
[...]
خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
مکن مکن که عمارت کند خراب مرا
چه آتشی تو نمیدانم ای بهشتی روی
که ذوق گریه عشق تو کرد آب مرا
هجوم گریه نمیدانم اینقدر دانم
[...]
ز گریه منع مکن دیده پر آب مرا
که برطرف کنی از کشتن اضطراب مرا
مرا بسوز پس از کشتنم که سیمابم
مگر به آب دهد کلبه خراب مرا
شکفته دیدم گل های داغ و دانستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.