خیال روی تو یکباره برد خواب مرا
درنگ وصل تو افکند در شتاب مرا
متاب روی ز من دلبرا و زلف متاب
که تاب زلف تو در تب فکند تاب مرا
اگر بر تو دهد میوه بهشت چرا
چو نار دوزخ دایم دهد عذاب مرا
لب تو چشمه خضر است چند خواهی داد
به وعده وعده خوش عشوه سراب مرا
به روز یاد رخ تست مونس دل من
شب دراز ندیم است ماهتاب مرا
شراب آتش عشق تو می برد هوشم
خمار غمزه تو می کند خراب مرا
ز ضعف سایه من بر زمین نبیند کس
اگر برهنه بداری در آفتاب مرا
بدین صفت که منم غرق آب دیده خویش
نیابی ار که بجوئی بسی در آب مرا
مکن که چون شوی از خواب سرکشی بیدار
به روزگار نبینی شبی به خواب مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حس عمیق عشق و غم را به تصویر میکشد. شاعر از تاثیر خیال محبوبش بر خواب و آرامش خود میگوید و به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. او از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه داشته، صحبت میکند و به یادآوری شبهای بیخوابی و روزهای تنهایی میپردازد. شاعر همچنین از وعدههای شیرین محبوبش که در نهایت سراب بوده، گله میکند و ناتوانی خود را در برابر جذابیت او توصیف میکند. در نهایت اشاره میکند که حتی در حال ضعف، احساس او از عشقش همچنان پابرجاست.
هوش مصنوعی: تصویر چهرهات ناگهان خواب را از چشمانم برد و بیدرنگ احساسی از وصل تو مرا در خود غرق کرد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، روی خود را از من بر نگردان و زلفت را پیچ و تاب نده، چون اشتیاق و زیبایی زلف تو، تاب و توان مرا به تنگ آورده است.
هوش مصنوعی: اگر به من نعمتهای بهشتی عطا کند، پس چرا باید همیشه عذاب دوزخ را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: لبان تو همچون چشمهای زنده و خرم هستند، اما چه اندازه میخواهی به وعدهها و قولهای خود ادامه دهی؟ این وعدههای شیرین و عشوههای دلربا تنها برای من به مانند سرابی میمانند.
هوش مصنوعی: در روز، یاد چهره تو آرامش بخش دل من است و شبهای طولانی، مانند ماهی که میتابد، من را به یاد تو میاندازد.
هوش مصنوعی: شراب عشق تو باعث سرخی من شده و خمار چشمان تو باعث ویرانی من میگردد.
هوش مصنوعی: اگر تو در زیر آفتاب برهنه بایستی، هیچکس نمیتواند سایه من را بر زمین ببیند، زیرا من به خاطر ضعف و ناتوانیام، سایهای ندارم تا دیده شود.
هوش مصنوعی: من به این حالت هستم که در اشکهای خود غرق شدهام، اگر بخواهی مرا پیدا کنی، باید در آب جستجو کنی.
هوش مصنوعی: وقتی بیدار شوی و از خوابی که داشتی خارج شوی، نگذار غفلت مانع از این شود که در روزگار به خاطر من خوابها را فراموش کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
کمند طره شستت، ببرد تابم را
چو ذره مضطربم، سایه بر سر اندازم
دمی قرار ده، آشوب و اضطرابم را
نه جای توست دلم؟ با لبت بگو آخر
[...]
که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا
که ساخت تیز بر آتش دل کباب مرا
شبی که مست بکاشانه ام فرود آید
فرشته رشک برد مجلس شراب مرا
نمیشود مژه ام گرم ازان سبب که بناز
[...]
گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
چو نخل موم، نمی سازد آفتاب مرا
جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
سواد شهر بود آیه عذاب مرا
چو ماه نو به تواضع ز خاک می گذرم
[...]
خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
مکن مکن که عمارت کند خراب مرا
چه آتشی تو نمیدانم ای بهشتی روی
که ذوق گریه عشق تو کرد آب مرا
هجوم گریه نمیدانم اینقدر دانم
[...]
ز گریه منع مکن دیده پر آب مرا
که برطرف کنی از کشتن اضطراب مرا
مرا بسوز پس از کشتنم که سیمابم
مگر به آب دهد کلبه خراب مرا
شکفته دیدم گل های داغ و دانستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.