گنجور

 
بابافغانی

سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد

گهر می‌ریزم و سنگ ملامت بار می‌آرد

شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او

که صحبت را ز خلوت بر سر بازار می‌آرد

شراب تلخ با محبوب سیم‌اندام نوشیدن

فرح دارد ولی تلخی صد آن مقدار می‌آرد

مکن عیب من از مستی و سربازی که عشق است این

که گردن‌بسته‌شیران را به پای دار می‌آرد

بسا مرد سلامت رو که بهر یک زمان مستی

شرابش موکشان در خدمت خمار می‌آرد

به جان‌بخشی من آن کس که دایم می‌کند انکار

اگر یک جرعه می‌نوشد روان اقرار می‌آرد

فغانی ماه شبگرد تو شب از عین عیاری

گذر در چشم بی‌خواب و دل بیدار می‌آرد

 
 
 
زنده‌رود
نظیری نیشابوری

کمال عاشقی حیرانی دیدار می‌آرد

چو آتش دیر می‌ماند سمندر بار می‌آرد

تو درخواه از قضا چندان که فیروزی شود روزی

به بخت ار در ببندی اختر از دیوار می‌آرد

به هند خط جمال یار سودایی عجب دارد

[...]

کلیم

بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد

چو میرد باغبان این نخل برگ و بار می‌آرد

کدورت می‌فزاید جام خاکی، حیرتی دارم

که این آیینه چون بی‌نم بود زنگار می‌آرد

دلی دارم چنان بیگانه از عشرت که در گلشن

[...]

صائب

سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد

نهالی را که خون آبش بود سربار می‌آرد

به خورشید درخشان می‌رسد چون قطرهٔ شبنم

به این گلزار هرکس دیدهٔ بیدار می‌آرد

چونی هرکس در این وادی به صدق دل کمر بندد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
اسیر شهرستانی

گرفتم او گذاری بر سر بیمار می‌آرد

کجا دل طاقت حیرانی دیدار می‌آرد

ز راز دل حجاب عشق می‌بندد زبانم را

ترحم با منش هرگاه در گفتار می‌آرد

مجذوب تبریزی

مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد

نمی‌داند که بی‌تابی ملامت‌بار می‌آرد

چه شد سودای عشقت برد از کف صبر و هوشم را

دلم آتش‌نهاد و دیده خون‌بار می‌آرد

کدامین سرگذشت خویش را در نامه طی سازم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه