گنجور

 
بابافغانی

کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید

خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید

دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب

ببین که موج شرابش چسان بدام کشید

خزان در آمدن آن سوار حاضر بود

که در رهش ورق زر باحترام کشید

فلک بداد مرادم چنانکه دل می خواست

ولی ز هر سر مویم صد انتقام کشید

شدم اسیر شکار افگنی که صد باره

سنان بدیده ی شیران تیز گام کشید

هزار جرعه ی فیضست در قرابه ی عشق

خوش آن حریف که این باده را تمام کشید

چگونه لذت ذوق وصال دریابد

ز یار هر که نه بعد از فراق کام کشید

خوش آن فتاده که هر چند یار سرکش بود

بگرمی نفسش بر کنار بام کشید

بسیل داد فغانی روان سفینه ی عشق

نه نام ننگ شنید و نه ننگ نام کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

نمی توان به گزند از من انتقام کشید

که دایه زهر به طفلی مرا به کام کشید

زمانه یک نفسم بر مراد خود نگذاشت

به هر که داد مراد از من انتقام کشید

هزار نقش خوشم داد چرخ و تا دیدم

[...]

صائب تبریزی

خط عذارتو خورشید رابه دام کشید

ز هاله حلقه به گوش مه تمام کشید

مشو به سرکشی از خصم زیردست ایمن

که نرم نرم خط از حسن انتقام کشید

امید هست ترا بی سخن رحیم کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
حزین لاهیجی

هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید

به توبه نامهٔ من، یار خط جام کشید

خوشا حریف شرابی که فکر شام نداشت

نهاد لب به شط باده و تمام کشید

ز عشق پاک به هر شیوه تو مشتاقم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه