آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند
آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن
در نظر چشمه ی نوشند و بدل نیشترند
روی او پرو شمعیست که افروخت جهان
دیگران نور چراغند که بر یکدگرند
نکشم آه و کشم بر رخ دل پرده ی صبر
آه ازین قوم که بر داغ نهان پرده درند
ماه رخسار تو دارد اثر مهر تمام
خوبرویان دگر چون مه نو بی اثرند
از غلوی می عشق تو خبردار یکیست
باقی آنند کزین رطل گران بیخبرند
گر هزارند حریفان تو در چند هزار
بدو جام از می عشق تو یکی جان نبرند
بس کن این گریه ی شبگیر فغانی که چو صبح
مردم از اشک جگرگون تو خونین جگرند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و معشوقی است که دلها را مجذوب خود کرده و عاشقان را دیوانه میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر عمیق او بر دلها میگوید. در این میان، از درد و رنج عاشقان نیز سخن به میان میآورد که به خاطر عشق، دچار نارسایی و سختی هستند. او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند به اندازه معشوق بر دلها تأثیر بگذارد و دیگران فقط در سایه نور او قرار دارند. شاعر با حسرت به غم و گریه عاشقان اشاره میکند و از ضعف و بیخوابی آنها صحبت میکند. در نهایت، عشق را به عنوان یک جام پر از می معرفی میکند که تنها به یک نفر میتواند جان بدهد و دیگران از آن بیخبرند.
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا که عقلمندان شیفتهاش هستند، همه عاشقهایش دیوانهتر از همدیگرند.
هوش مصنوعی: اوه از آن طور عشوههایی که وقتی به کسی نگاه میکنند، همچون چشمهای از شادی و خوشی به نظر میرسند، اما در دل درد و رنجی پنهان دارند.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و خاص او مانند شمعی است که نورش به جهانی دیگر میتابد و دیگران همچون چراغهایی هستند که نورشان به یکدیگر وابسته است.
هوش مصنوعی: نمیتوانم آهی بکشم و در دل صبرم را حفظ کنم. آه از این مردم که بر زخمهای پنهان ما پرده میزنند.
هوش مصنوعی: چهرهی تو تأثیر محبت همهی زیبا رویان دیگر را دارد، زیرا مانند ماه نو، آنها هیچ تأثیری ندارند.
هوش مصنوعی: عشق تو مانند یک خبر خاص است که فقط تعداد کمی از آن باخبرند و دیگران از آن بیخبرند، حتی اگر در دنیای سنگین و پر وزن زندگی کنند.
هوش مصنوعی: اگر هزاران رقیب بر تو باشند، حتی اگر چند هزار نفر هم در کار باشند، هیچ یک از آنها نمیتوانند از جام عشق تو جان ببرند.
هوش مصنوعی: دیگر بس کن به این گریه و زاری در اوایل صبح، چون وقتی صبح میشود، مردم از اشکهای تو که دل آنها را غمگین کرده، قلبشان شکسته و خونین میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند
گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما
این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند
نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من
[...]
بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند
زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند
تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند
بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند
ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند
پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند
شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند
قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند
نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند
[...]
آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند
و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند
دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند
بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند
گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند
[...]
دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.