آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست
مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر
خود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست
چون در میان گرمروان سر در آورد؟
پروانه یی که سوخته ی محفل تو نیست
معشوق را چه باک بود عاشقی بلاست
باری غبار کس بدل غافل تو نیست
یا رب دل رمیده ی من از کجا شنید
بوی محبتی که در آب و گل تو نیست
ایزد ترا بخوبترین صورتی نگاشت
ای گل چه نازکی که در آب و گل تو نیست
خواهی بمهر باش بما خواه کینه ورز
خود دانی و خدای کسی در دل تو نیست
بر دوش گلرخانست فغانی جنازه ات
این تربیت سزای تن بسمل تو نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و آتش عشق اشاره دارد و از آرزوهای انسانی صحبت میکند. شاعر میگوید که آتشکده و بتخانه، اگرچه نمادهایی از عشق هستند، اما در غیاب معشوق معنا ندارند. او بیان میکند که زندگی بدون عشق معشوق بیارزش است و آرزوی وصل او برایش از عمر طولانیتر ارزشمندتر است. همچنین اشاره میکند که هر کسی که دلش به سوی معشوق نرود، زنده نیست. شاعر به زیبایی معشوق و نازکیاش میپردازد و در نهایت به تنهایی و غفلت از معشوق اشاره میکند و میگوید که تنها خداوند میداند در دل کسی چه میگذرد.
هوش مصنوعی: دل من مکانی است که هیچ نشانهای از تو در آن نیست، مثل آتشکدهای که خالی از پرستش توست، یا خانه کعبهای که در آن جا به تو تعلقی ندارد.
هوش مصنوعی: مردن در آرزوی تو از زندگی طولانیتری که به خوشی نمیگذرد، بهتر است. کسی که دلش به سمت تو نکشیده، زندگیاش ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی در جمع افرادی که پرشور و گرم هستند، سر بلند میکند، پروانهای است که دیگر به محفل تو تعلق ندارد و سوخته است.
هوش مصنوعی: معشوق چه اهمیتی دارد به این که عاشق گرفتار درد و رنج است؛ در واقع، غفلت از تو برای کسی که درگیر این عشق است، مهم نیست و او همچنان به عشق خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، دل بیقرار من از کجا بوی محبتی را شنیده که در وجود مادی تو وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: خداوند تو را با زیباترین شکل خلق کرده است، ای گل! چقدر لطیفی که در این ماده و جسم تو چیزی از نازکی و زیبایی نیست.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با مهربانی رفتار کنی، به ما محبت کن، و اگر میخواهی با کینه و دشمنی عمل کنی، خودت میدانی و در دل تو خدایی نیست.
هوش مصنوعی: بر دوش زیبای معشوقهام جنازهات قرار دارد و این تربیت و نگاه آراستهای که به تو شده، شایستهی مرگ تن زخمیات نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست
زین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست
از آبگینه حوصله ما تنک تر است
صبر از دلی طلب که درو منزل تو نیست
گویا دوانده ریشه نهال محبتم
[...]
تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست
چون سرو در سراسر این باغ دلفریب
آزاده ای کجاست که پا در گل تو نیست؟
در کان عقل و مخزن عشق و بساط حسن
[...]
جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزد
در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دلها عبث مرا
[...]
بَرگیر مِهْر از آنکه به کامِ دلِ تو نیست
بَرکَن دل از کسی که دلش، مایلِ تو نیست
تا چند گوییام که به خوبان مَبَنْد دل؟
ناصح، تو را چه کار؟ دلِ من، دلِ تو نیست!
دادی نویدِ وصلم و خرسند نیستم
[...]
یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
شمعی است داغ عشق که در محفل تو نیست
در روزگار قطرهٔ خونی که سنگ شد
بسیار جستهایم به غیر از دل تو نیست
بشکن خمار خویش ز خون حلال من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.