گنجور

 
امامی هروی

خیز ای کشیده حسن تو بر آفتاب خط

کآمد پدید بر مهت از مشک ناب خط

گویی به پشتگرمی تاب و رخت کشید

گردون ز تار زلف تو بر آفتاب خط

لعلت ز بهر نرگس خونخوار، تا نوشت

بر دیده و دل من بی صبر و خواب خط

دائم خیال او برِ چشمم چو، ساغری‌ست

کآرد بر قنینه به خون شراب خط

بر آب چهره خط چه نگاری که نزد عقل

بی‌آبی آن کند که نگارد بر آب خط

ممزوج حسن و لطف ترا فسخ می‌کند

آری محقق است درین یک دو باب خط

تا بر لب تو خامهٔ تقدیر خط نگاشت

در حیرت است خامه و در اضطراب خط

نی، نی؛ که از لب تو چنان فخر می‌کند

کز نوک کلک، صاحب عالی‌جناب خط

والا عماد دولت و دین کز بنان اوست

منصور تیغ و خسرو مالک‌رقاب خط

خطی اگر کشد قلم اعتراض او

بر روز روشن و شب ظلمت نقاب خط

حقا که هر دو منتظر امر او شوند

تا خود که را دهد به درنگ و شتاب خط

ای صاحبی که معجز کلک ترا شود

سطح فلک، بیاض و سواد سحاب، خط

تا دیو بدسگال تو خط امان بجست

آتش نگشت در سر کلک شهاب خط

خط خوش تو درّ خوشاب است و بین به سحر

کردم روانه در پی درّ خوشاب خط

در رفعت جناب تو در ذروهٔ برین

گر یابد از در تو به رفعت جناب خط

سر بر خط رکاب جناب تو زآن بوَد

تیغ ملوک را که بوَد در رکاب خط

کز هیبت آسمان چو زمین گردد آن زمان

کانشا کنی میان خطا و صواب خط

تا منهزم شود ز نجوم سپهر مهر

تا منقطع شود ز حروف کتاب خط

بادا نجوم قدر تو از علوهٔ سپهر

بادا کتاب عمر ترا از شباب خط

تا منصب تو حاکم دیوان چرخ را

راجع کند به موجب حسن المئاب خط

تا ملک را ز گردش پرگار حفظ تو

گرد محیط مرکز یوم الحساب خط

 
 
جامی

بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط

بس طرفه کاتبی که نویسد بر آب خط

در خط شد آفتاب ز روی تو تا کشید

از مشک گرد دایره آفتاب خط

باشد دهان تنگ تو از هیچ نقطه ای

[...]

میرداماد

حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط

یعنی کشم ز خوبی بر آفتاب خط

ز آشوب تار زلف تو در رستخیز حسن

شد بر رخ تو نسخه یو م الحساب خط

دود دلم که در سر زلف تو جا گرفت

[...]

صائب تبریزی

چون برق زود می گذرد آب و تاب خط

زنهار دل مبند به موج سراب خط

چون مو برآتش است دمی پیچ وتاب خط

غافل مشو ز دولت پا در رکاب خط

زینسان که چشم مست تو در خواب غفلت است

[...]

جویای تبریزی

تنها نه تنگنای دلم شد خراب خط

عالم بهم برآمده از بیحساب خط

در چشم دید سرخی آن لعل نکته سنج

شنجرف سر سخن بود اندر کتاب خط

زآن روی شعله ناک چو مویی بر آتش است

[...]

حزین لاهیجی

ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط

حسنت کشیده بر ورق آفتاب خط

رسم است موی را رسد از شعله پیچ و تاب

زانرو نمی شود، نخورد پیچ و تاب خط

محرومیم ز رحم تو بسیار دور بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه