بر آب می کشد رخت از مشک ناب خط
بس طرفه کاتبی که نویسد بر آب خط
در خط شد آفتاب ز روی تو تا کشید
از مشک گرد دایره آفتاب خط
باشد دهان تنگ تو از هیچ نقطه ای
وان لب به گرد نقطه ز لعل مذاب خط
سینه کنم چو غیر تو بندد به سینه نقش
آری کشند بر ورق ناصواب خط
چون بوسه ها شمرده دهی، از خراش تیغ
می کش به سینه ام پی ضبط حساب خط
از دل نبرد حرف غمت وعده های وصل
شسته نشد ز لوح به موج سراب خط
جامی به یاد آن لب و خط خون دیده ریخت
آن دم که دید بر لب جام شراب خط
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ظرافت خطوط نوشته شده بر روی آب اشاره دارد و تصاویری از عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. شاعر از نقوشی سخن میگوید که بر روی آب رسم میشوند و در لحظهای ناپدید میگردند، مشابه عشقهای ناپایدار. او به توصیف و نقشهای مرتبط با چهره محبوبش میپردازد و از ارتباط عمیق احساسات و خاطراتی که از لب و چهره محبوبش به یاد دارد، صحبت میکند. این احساسات در دل تنگی و غم در هم تنیده شدهاند، به طوری که خاطرهها و بوسهها همچنان در ذهن شاعر باقی میمانند. در نهایت، شاعر به یاد لبهای محبوب و زیبایی آنها جامی پر از شراب مینوشد و احساسات عمیق خود را از عشق و زیبایی ابراز میکند.
هوش مصنوعی: شخصی با مشک خالص، نوشتهای زیبا را بر روی آب میکشد. چه هنرمندانه است این هنری که بر آب نوشته میشود.
هوش مصنوعی: خورشید از چهره تو به خط افتاد، و به همین خاطر گرد دایره ای به رنگ مشکی از مشک کشیده شد.
هوش مصنوعی: بسته بودن دهان تو باعث میشود که از هیچ نقطهای به کلام نیایی و لبهایت به دور نقطهای از لعل گداخته دور بزنند.
هوش مصنوعی: به قلب من غیر از عشق تو نیندیشی وجود ندارد و اگر به سینهام بندد، میتوانی آن را به نادرستی بر روی کاغذ بنویسی.
هوش مصنوعی: وقتی که بوسهها را یکی یکی میشماری، از زخم تیغی که به سینهام میزند، به حساب میآید.
هوش مصنوعی: حرف غمانگیز تو از دل نمیرود و وعدههای وصالی که دادهای همچنان در خاطر باقی مانده و از یاد نرفته است، مانند خطی که روی سطح سراب باقی میماند.
هوش مصنوعی: در یاد آن لب و خط، جامی پر از شراب به یاد آن عشق و زیبایی ریخته شد؛ در لحظهای که خطی زیبا بر لب جام شراب نمایان شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز ای کشیده حسن تو بر آفتاب خط
کامد پدید بر مهت از مشک ناب خط
گوئی به پشت گرمی تاب و رخت کشید
گردون ز تار زلف تو بر آفتاب خط
لعلت ز بهر نرگس خونخوار، تا نوشت
[...]
حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
یعنی کشم ز خوبی بر آفتاب خط
ز آشوب تار زلف تو در رستخیز حسن
شد بر رخ تو نسخه یو م الحساب خط
دود دلم که در سر زلف تو جا گرفت
[...]
چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
زنهار دل مبند به موج سراب خط
چون مو برآتش است دمی پیچ وتاب خط
غافل مشو ز دولت پا در رکاب خط
زینسان که چشم مست تو در خواب غفلت است
[...]
تنها نه تنگنای دلم شد خراب خط
عالم بهم برآمده از بیحساب خط
در چشم دید سرخی آن لعل نکته سنج
شنجرف سر سخن بود اندر کتاب خط
زآن روی شعله ناک چو مویی بر آتش است
[...]
ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
حسنت کشیده بر ورق آفتاب خط
رسم است موی را رسد از شعله پیچ و تاب
زانرو نمی شود، نخورد پیچ و تاب خط
محرومیم ز رحم تو بسیار دور بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.