گنجور

 
عمادی شهریاری

ابرنوال بحرکف مهرمحل مه‌شرف

پاک‌ضمیر پاک‌دین خوب‌لقای خوب‌‎ظن

در همه فن کمال او نیست چنان که مثل او

عقل نشان نمی‌دهد هیچ کسی به هیچ فن

دولت و ملک منتظم از تو بود نه از فلک

عقل قبول کی کند کار فرشته زاهرمن

ابر کفا بلا ز من سایه‌صفت نمی‌رود

بر من و روزگار من سایه دولتت فکن

کس غم من نمی‌خورد زآن که کسی گمان برد

عهد تو و مرا عنا دور تو و مرا محن

 
 
نسکبان اندروید
مولانا

چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من

صید توایم و ملک تو گر صنمیم وگر شمن

هر نفس از کرانه‌ای ساز کنی بهانه‌ای

هر نفسی برون کشی از عدمی هزار فن

گرچه کثیف منزلم شد وطن تو این دلم

[...]

همام تبریزی

تازه شود حیات ما چون بگشاید او دهن

بوی گل است یا نفس آب حیات یا سخن

از نفسش مشام ما نافه مشک می‌شود

شاید اگر برون بری مجمر عود از انجمن

گر به چمن در آید او یاد نیاورد کسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
اوحدی مراغه‌ای

باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن

گشت روان ز هر طرف آب چو نیل در چمن

جامهٔ توبه زشت شد، وقت کنار کشت شد

بر صفت بهشت شد، باغ، به صد هزار فن

عمر عزیز شد به سر، تخت عزیز گل نگر

[...]

خواجوی کرمانی

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن

مطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن

خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را

زانک زبانه می زند شمع زمرّدین لگن

ساقی دلنواز گو داد صبوحیان بده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه