گنجور

 
عمادی شهریاری

ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم

بخشایش از بر من کآخر چو تو جوانم

گر زر نمی‌فشانم بر تو ز تنگدستی

باری ز لفظ گوهر بر تو همی‌فشانم

بر پشت گاو باشد هر ساعتی سرشکم

بر ساق عرش باشد هر لحظه‌ای فغانم

صعب است بی‌تو کارم ضعف است روزگارم

صعب است سرگذشتم صعب است داستانم

من بنده تو گشتم گفتم عزیز باشم

اکنون ذلیل گشتم زیرا که رایگانم

اندر میان مردم گر کافرم بخواندی

گر عشق تو نبستی زنار بر میانم

از کام‌های گیتی یک‌باره بی‌نصیبم

گویی غریب دهرم گویی نه از جهانم

 
 
نسکبان اندروید
انوری

ای آرزوی جانم در آرزوی آنم

کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم

دانی چگونه باشم در محنتی چنینم

زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم

با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی

[...]

عراقی

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم

باری، بیا که جان را در پای تو فشانم

این هم روا ندارم کایی برای جانی

بگذار تا برآید در آرزوت جانم

بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت

[...]

مولانا

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم

بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم

چون سر دل ندانم کاندر میان جانم

از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم

[...]

خواجوی کرمانی

آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم

کاخر بیاد بشنو دستان و داستانم

من آن نیم که دیدی و آوازه ام شنیدی

در من بچشم معنی بنگر که من آنم

گر گوش هوش داری بشنو که باز گویم

[...]

سلمان ساوجی

ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم

در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم

ای آرزوی جانم در آرزوی آنم

کز هجر یک حکایت در گوش وصل خوانم

روزی که با تو بودم بُد بخت همنشینم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه