گنجور

 
ابن یمین

باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش

داد پیامت بمن برد ز من صبر و هوش

دل ببر آمد بجوش ز آتش سودای تو

وز گذر دیدگان خون دلم شد بجوش

شمع رخت گر زند آتشم اندر جگر

همچو ز پروانه کس نشنود از من خروش

ناله کنان من ز تو پیش که خیزم بپای

ظلم چو شه میکند چون بنشینم خموش

هر چه تو گوئی بگوی کز لب شیرین تو

گر چه بود تلخ و تیز یابم از آن ذوق نوش

گر بسرایت رسم پست چو در گشته ام

معتکف آستان حلقه خدمت بگوش

از سر کویت سوی خلد برین نگذرم

ور بطلب آیدم از بر رضوان سروش

ایدل اگر بایدت مرتبه عاشقی

ز ابن یمین یک سخن از سردانش نیوش

خیز چو سودائیان بر سر بازار عشق

آنده دل میخر و شادی جان میفروش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

کرده گلو پر ز باد قمری سنجابپوش

کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش

بلبلکان با نشاط، قمریکان با خروش

در دهن لاله مشک، در دهن نحل نوش

مولانا

مستی امروز من نیست چو مستی دوش

می‌نکنی باورم کاسه بگیر و بنوش

غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب

گفت خرد الوداع بازنیایم به هوش

عقل و خرد در جنون رفت ز دنیا برون

[...]

ابن یمین

باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش

بلبل شیدا فتاد بار دگر در خروش

تا که سمن مرسله ساخت ز در عدن

باز کشید ارغوان لعل بدخشی بگوش

بس که ریاحین شکفت بر چمن از رنگ رنگ

[...]

سلمان ساوجی

نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش

نعره مستان شنید، باده درآمد به جوش

مدعیی جوش می، دید بپیچید سر

زاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش

رند خراباتیش، داد شرابی گران

[...]

صائب تبریزی

مهر لب هزره گو پرده آهستگی است

پنبه به نرمی کند طفل جرس راخموش

برق فنا خنده زد خرمن پندار سوخت

هرچه درین خاکدان بود شد آیینه پوش

رو به بیابان نهاد عقل چو موج سراب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه