لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابن یمین

عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد

آنگه اندر پی آن راحت جان بر خیزد

جان و جانان نشود هر دو میسر با هم

هر که این میطلبد از سر آن بر خیزد

در ره عشق کسی گرم روی داند کرد

که باول قدم از هر دو جهان برخیزد

مرد سودا نبود بر سر بازار غمش

جز کسی کو ز سر سود و زیان برخیزد

زرفشانی چه بود در نظر سیمبران

مرد باید ز سر نقد روان بر خیزد

دایم از بیم دلم بید صفت میلرزد

که مباد از برم آنسرو روان بر خیزد

دارد آنرشک پری خاصیت حور بهشت

گر نشیند بر او پیر جوان برخیزد

غمزه و ابروی تو تیر و کمان ستم است

آه از آنلحظه که تیرش ز کمان برخیزد

در میان من و او ابن یمین است حجاب

خرم آنروز که اینهم ز میان بر خیزد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم

چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
ناصر بخارایی

هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد

در نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد

در قیامت که به بوی تو شود جان زنده

تنم از جان به وفای تو روان برخیزد

چون سر از خاک برآرم گل رویت بینم

[...]

جهان ملک خاتون

پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد

جان چه باشد ز سر هر دو جهان برخیزد

عاشق سوخته گر بر سر خاکش گذری

از لحد نعره زنان رقص کنان برخیزد

در میان من و تو پیرهنی مانده حجاب

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

چشم مست تو گر از خواب گران برخیزد

سبک از هر طرفی فتنه دوان برخیزد

کر کلاله ز گل چهره براندازی باز

ناله از جان و دل پیر و جوان برخیزد

سر و بالای تو گر سوی چمن میل کند

[...]

صائب تبریزی

منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد

هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد

شکر هنگام شکایت به زبان می آرم

سبزه از آتش من جای دخان برخیزد

پرده بردار ز رخسار که چون طوطی مست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه