ز تاب می چو خوی از روی دلستان بچکد
مرا ز نرگس تر آب ارغوان بچکد
ز غنچه لب یاقوت رنگ او چه عجب
که خون شود دل لعل از عروق کان بچکد
زرنگ و بوی ندانم گلاب یا عرق است
خویی که از رخ آنماه مهربان بچکد
ز شرم عارض چون ماه او شگفت مدار
گر آب از آتش خورشید آسمان بچکد
بدان امید که صفرای او شود کمتر
ز ثقبه عنبیم آب ناردان بچکد
تن نزار من از عشق او چنان زرد است
کزو بجای عرق آب زعفران بچکد
ز لطف خود بسرم دست اگر فرود آرد
چو خوی زهر بن مویم هزار جان بچکد
گهی که ابن یمین وصف آن نگار کند
ز نازکی سخن آید که آب از آن بچکد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از عشق و زیبایی است و از احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق سخن میگوید. شاعر با بهرهگیری از تشبیهها و استعارههای زیبا، به توصیف ویژگیهای ظاهری و احساسی معشوق میپردازد. او از عشق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که چطور زیبایی معشوق میتواند احساسات مختلفی را در او بیدار کند. همچنین شاعر به تأثیر عواطف و حسادتهای ناشی از عشقش اشاره میکند و در نهایت، از زبان شاعر میتوان دریافت که عشق، دارای زوایای پیچیده و عمیقی است که به راحتی نمیتوان آن را توصیف کرد.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و شوق، به قدری شفاف و دلنشینم که اگر از چشمان نرگسام، قطرهای از رنگ ارغوانی بریزد، بیاختیار میزان احساسات و هیجاناتم را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: از لبان یاقوتی او چه جای شگفتی است که دل مثل لعل از عروقش خون ریزد، چون از آن لبها بوسه میچکد.
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوشی که از چهره آن ماه مهربان میریزد، نمیدانم که به خاطر گلاب است یا عرق، اما به طور کلی نشاندهنده ظرافت و زیبایی اوست.
هوش مصنوعی: چهره او مانند ماه است و از شرم آن نمیتوان شگفت زده شد؛ حتی اگر آب از آتش خورشید آسمان بریزد.
هوش مصنوعی: به این امید که تلخی او کمتر شود و آب میوه نارنج از آن بچکد.
هوش مصنوعی: بدن نحیف و ضعیف من از عشق او آنقدر زرد و رنگپریده شده که به جای عرق، زعفران از آن میچکد.
هوش مصنوعی: اگر لطف و محبت خداوند بر سرم نازل شود، مانند زهر و زخم تلخ، هزاران درد و رنج را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: گاهی که ابن یمین از زیبایی آن معشوق صحبت میکند، لطافتی در کلامش وجود دارد که انگار آب از آن میچکد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
به کام لاله و سون زلال جان بچکد
روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم
چنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد
شراب آب حیات است وجان ما مسرور
[...]
عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
ز خاک لاله برآید، ز لاله جان بچکد
هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود
به بوی آب حیاتی کزان دهان بچکد
ازان حدیث لبت بر زبان نمیرانم
[...]
سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین
به رقعهای که ز خطش زلال جان بچکد
سواد شعر مرا التماس کرد از من
کنم به دیده سودای که آب از آن بچکد
چنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
عرق ز عارض آن ماه مهربان بچکد
ز شرم آتش و آب رخش به طرف چمن
گل آب گردد و بر روی گلستان بچکد
اگر ز دیدهٔ من یک زمان نهان گردد
[...]
عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
ز شوق تیغ تو خون گردد آن زمان بچکد
چو وصف نازکی عارضت کنم دائم
به لب نیامده حرف از سر زبان بچکد
حدیث لعل لبت گر کنم عجب نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.