گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ز آنروی طره پر رخ دلدار کج نهند

کاهل خرد طریقه طرار کج نهند

گیرد مناسبت برخ و زلف یار من

گر شاخ سنبل از بر گلنار کج نهند

حقا که لاف راستی از سرو بوستان

در پیش قامتش گه رفتار کج نهند

از سر کلاه حسن نهد شاه اختران

خوبان ز راه ناز چو دستار کج نهند

در کوی عشق راست نهادند جمله روی

آنها که پای بر سر بازار کج نهند

گفتی که با تو راست دلم بر مگرد از آن

انکار کردن از پس اقرار کج نهند

پرگار عاشقان خم ابروی جفت تست

در طاقش ار چه قاعده کار کج نهند

گر جان طلب کنی بدهم ز انکه اهل دل

کردن بجان مضایقه با یار کج نهند

ابن یمین بعشق تو جان داد و دم نزد

زیرا که عاشقان همه گفتار کج نهند