گنجور

 
ابن حسام خوسفی

هرشب از طوفان چشم آب از سرما بگذرد

مردم چشمم ندانم چون  ز دریا بگذرد

اشک خون آلوده ی من با شفق همدم شود

آه مینا گون من زین سقف مینا بگذرد

گر ندیدی زحمتی از خار مژگان پای دوست

دیده مفرش کردمی در راه تا وا بگذرد

هر شب از آشوب قدش صدبلابالا شود

برگذرگاهی اگر آن سرو بالا بگذرد

گل ز خجلت خوی کند، نرگس سراندازد به پیش

بر چمن گر قامت آن شوخ رعنا بگذرد

در دماغ باد ناید بوی ریحان بهشت

گر دمی بر طرف آن زلف سمن سا بگذرد

تلخی مردن نبیند آنکه وقت نزع روح

بر زبانش نام آن لعل شکرخا بگذرد

چون بنفشه سر برآرم پای بوسش را زخاک

سایه ی سَروش اگر بر تربت ما بگذرد

خانه ی صبر تو یغما گردد ای ابن حسام

گر خیالی بر دلت زان ترک یغما بگذرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

آه دردآلود من از سقف مینا بگذرد

وآب چشمم در غمش از موج دریا بگذرد

آب چشم ما ز سر بگذشت در هجران او

بر دل ما رحمت آرد هر که بر ما بگذرد

وعده ی وصل خودم زنهار بر فردا مده

[...]

صائب تبریزی

می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد

در فرنگ این ظلم و این بیداد حاشا بگذرد!

در دل هر نقطه خالش سواد اعظمی است

کیست بر مجموعه حسنش سراپا بگذرد؟

آب می پیچد زحیرانی به دست و پای سرو

[...]

قدسی مشهدی

نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟

دل چه باشد تیر عشق از سنگ خارا بگذرد

خنجر ناز تو در دل حسرت دیدار را

خون کند، تا بر لبم حرف تمنا بگذرد

چند بر ما طعنه عشق بتان ای شیخ شهر

[...]

اسیر شهرستانی

کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد

از طراوت چشم تر جوشد به هر جا بگذرد

گر نباشد مانع نظاره شرم روی دوست

یک سر مژگان نگاهم از تماشا بگذرد

با غبار خاطرم گر آشنا گردد نسیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه