گنجور

 
قدسی مشهدی

نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟

دل چه باشد تیر عشق از سنگ خارا بگذرد

خنجر ناز تو در دل حسرت دیدار را

خون کند، تا بر لبم حرف تمنا بگذرد

چند بر ما طعنه عشق بتان ای شیخ شهر

شیخ صنعان را بگو کز عشق ترسا بگذرد

دورباش غمزه را نازم، کزان کو آفتاب

دیده را بر پشت پا دوزد چو زانجا بگذرد

دیدن قدسی چنین بیمار و ناپرسیدنش

از تو این بد می‌نماید ورنه بر ما بگذرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

آه دردآلود من از سقف مینا بگذرد

وآب چشمم در غمش از موج دریا بگذرد

آب چشم ما ز سر بگذشت در هجران او

بر دل ما رحمت آرد هر که بر ما بگذرد

وعده ی وصل خودم زنهار بر فردا مده

[...]

ابن حسام خوسفی

هرشب از طوفان چشم آب از سرما بگذرد

مردم چشمم ندانم چو ز دریا بگذرد

اشک خون آلوده ی من با شفق همدم شود

آه مینا گون من زین سقف مینا بگذرد

گر ندیدی زحمتی از خار مژگان پای دوست

[...]

صائب تبریزی

می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد

در فرنگ این ظلم و این بیداد حاشا بگذرد!

در دل هر نقطه خالش سواد اعظمی است

کیست بر مجموعه حسنش سراپا بگذرد؟

آب می پیچد زحیرانی به دست و پای سرو

[...]

اسیر شهرستانی

کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد

از طراوت چشم تر جوشد به هر جا بگذرد

گر نباشد مانع نظاره شرم روی دوست

یک سر مژگان نگاهم از تماشا بگذرد

با غبار خاطرم گر آشنا گردد نسیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه