گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
ابن حسام خوسفی
 

خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست

کوی تو کم ز روضهٔ دارالسلام نیست

گفتم که خاک راه توام ملتفت نشد

بیچاره من که اینقدرم احترام نیست

گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم

گفت این طمع به غیر تمنای خام نیست

آیینهٔ وجود که زنگار غم گرفت

ساقی صفاش جز به می لعل فام نیست

می ده که محتسب نکند منع شرب ما

آری به بزم ساقی ما می حرام نیست

صوفی که منع باده صافی همی کند

او را خبر ز لذت شرب مدام نیست

کردم به سرو نسبت قدش به غمزه گفت

ای بی بصر خموش که او را خرام نیست

اندوه یار و درد فراق و غم دیار

آخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست

هستند بندگان و غلامان تو را بسی

یک بندهٔ مطیع چو ابن حسام نیست

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: منابع ابن‌حسام
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.