گنجور

 
نجم‌الدین رازی
 

شها توقعم از خدمتی چنین کردن

نه جبه بود و نه دستار و طیلسان وردا

نه جاه و منصب و نه احتشام بود و قبول

نه مال و نعمت و ثروت نه حرمت دنیا

نه نیز شیر و می و انگبین نه میوه و باغ

نه خلد و حور و قصور و نه سایهٔ طوبی

بلی دو چیز تمنای داعیت بودست

که باز حاصل هر دو همی شود بهٔکی

یکی تمتع شاه جهان که دایم باد

دوم بیان مقامات و کشف دین هدی

که تا بدین دو وسیلت رسم به «مقعد صدق»

که هست مقصد و مقصود حضرت مولی

اگر زکوة دهد شه به عامل اعمال

ازین خزانه، شوم سرخ روی در عقبی

غرامتی نکشم ز آنچه در قلم آمد

خجالتی نبرم ز آنچه کرده ام انها

«ادیب صابر» ازین باب ای شه عالم

چه سخت خوب یکی بیت می کند انشا

«به صد قصیده ترا خوانده ام کریم و رحیم

چنان مکن که خجل گردم اندرین دعوی»

شها هزار مجلد کتاب باد چنین

برای حضرت تو ساخته ازین معنی.