گنجور

 
بیدل دهلوی
 

به فکر دل لبم از ربط قیل و قال‌گذشت

چسان نفس‌کشم آیینه در خیال گذشت

کجاست‌تاب ز خودرفتنی‌که‌چون یاقوت

به عرض‌گردش رنگم هزار سال‌گذشت

بهار یأس ز سامان بی‌نیازیها

چه مایه داشت‌که بالیدن از نهال‌گذشت

خمی به دوش ادب بند وسیر عزت‌کن

ز آسمان به همین نردبان هلال‌گذشت

طریق فقر، جنون تازی دگر دارد

دلیل حاجت و می‌باید از سوال گذشت

عرق ز جبههٔ ما بی‌فنا نشد زایل

فغان‌که عمر چو شبنم به انفعال‌گذشت

زهیچ جلوه به تحقیق چشم نگشودیم

شهود آینه در عالم مثال‌گذشت

خمش نوایی موج تکلم از لب یار

اشارتی‌ست که نتون ازین زلال گذشت

به عالمی‌که ز پروازکار نگشاید

توان چو رنگ به سعی شکست بال‌گذشت

به فکرنسیهٔ موهوم نقد نیز نماند

مپرس در غم مستقبلم چه حال‌گذشت

دلم ز خجلت بی‌ظرفی آب شد بیدل

به یاد باده‌تریها ازین سفال‌گذشت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.