شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت
مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل
که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت
خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی
تو خود بگوی که بر جان من چه حال گذشت
نصیحتم مکن ای همنفس که تشنه لبم
نمی توانم از آن چشمه زلال گذشت
ز بخت خفته چه در خواب غفلتی اهلی
که روز هجر رسید و شب وصال گذشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه جدایی از معشوق سخن میگوید. او شبهایی را توصیف میکند که بدون حضور محبوبش به سختی میگذرد و احساس میکند زمان به کندی میگذرد. او در انتظار وصال و شادی ناشی از آن است و هر بار به یاد معشوق در ملال به سر میبرد. شاعر از بیخبری خود در زمان جدایی صحبت میکند و تلخی ایام دوری را بیان میکند. در پایان، او از دوستش میخواهد که نصیحتش نکند، زیرا او به شدت برای وصال و چشیدن طعم عشق عطش دارد.
هوش مصنوعی: شبی که بی تو در این دنیا تنها و خسته بودم، به قدری طولانی و دردناک بود که انگار هزار سال سپری شد.
هوش مصنوعی: تنها با آمدنت و دادن زندگی از اتصال با تو، میتوانم از ناراحتی دوری از تو که تمام عمرم را پر کرده است، رهایی یابم.
هوش مصنوعی: من از حال خودم در غیاب تو بی خبر بودم، حال که رفتهای خودت بگو که بر من چه گذشت.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، لطفاً به من نصیحت نکن که من به شدت تشنهام و نمیتوانم از چشمه زلالی که پیش رویم است، بگذرم.
هوش مصنوعی: از شانس بد، چه غافلانه خوابیدهایم، در حالی که زمان جدایی سپری شد و شب وصال از دست رفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت
غلام خوابم از آنشب که آنخیال گذشت
بر آمد از تتق غیب چون غزاله ز میغ
بمن نمود رخ از دور و چون غزال گذشت
چنان نمود مرا در نظر ز غایت لطف
[...]
گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
که شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
ز غمگساریم ای دوستان بیاسایید
که دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
ملال عالمیان دم به دم دگرگون است
[...]
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
که روز من به شتاب شب وصال گذشت
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم
که نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت
گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخ
[...]
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت
مدار مجلس افتادگان به او افتاد
ستم به جام جم از ساغر سفال گذشت
چنان نمود محبت به من صف آرایی
[...]
دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت
ز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت
به گلشنی که درآید به جلوه نخل قدش
چو ابر از سر سرو، آب انفعال گذشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.