کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
بر دل خاصان ز عالم جز غم و بیداد نیست
داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهان
هیچ کس را خاطری از بند غم آزاد نیست
من که از من عالمی شادند چون می بنگرم
طبع من یک ساعت از گردون گردان شاد نیست
آنچنان از خوش دلی دورم که اندیشم که من
خوش دل و آسودکی بودم مرا بر یاد نیست؟
خانه گل گرچه آبادست ما را زان چه سود؟
چون زمانی حجره دل از طرب آباد نیست
زیر دست رنج عالم نیست الا طبع ما
پای مال عشق شیرین جز دل فرهاد نیست
غصه ده تو گشت آخر چند بر تابد دلی
گرچه دل سختی کش است از سنگ وز پولاد نیست
عمر را لذت مدان چون از طرب بویی نماند
دجله بی حاصل شمر چون طرفه بغداد نیست
داد انده داده ایم اکنون دم از شادی زنیم
زانکه در غم دم زدن هر ساعتی از داد نیست
در جوانی تازه بودن واجب است از بهر آنک
آدمی خس تر ز سرو و کمتر از شمشاد نیست
هم به جام باده باید جست ازین وحشت امان
زانکه عمر آدمی بی باده الا باد نیست
دل به وصل لعبت نوشاد خوش دارم از آنک
شادی دل جز به وصل لعبت نوشاد نیست
عیش ها دیدیم زیر هفت گردون بر مراد
هم دگر بینیم کاخر عمر ما هفتاد نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق غم و اندوه شاعر در دنیای راحتی و خوشی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که علیرغم ظواهر شادی و آبادانی دنیا، در دل هیچکس شادی واقعی وجود ندارد و همه غم و بیدادی در دل دارند. او با اشاره به اینکه هیچکس از غم آزاد نیست و هیچ لذتی بدون حزن قابل دوام نیست، به ناامیدی از شادیهای دنیوی میرسد. شاعر همچنین بر اهمیت لذت بردن از زندگی و جوانی تأکید کرده و از ضرورت خوشی و شراب به عنوان راهی برای فرار از اندوه یاد میکند. در نهایت، او میگوید که زندگی کوتاه و با شادیهای زودگذر همراه است و باید در این اوضاع کمرنگ از خوشیها بهره برد.
هوش مصنوعی: من به کار عالم دقت کردم و دیدم که هیچچیز بر اساس و بنیاد درستی نیست. برای کسانی که در دل خود احساس خاصی دارند، جز غم و ستم چیزی از این دنیا نمیبیند.
هوش مصنوعی: من به دیگران انصاف و عدالت را عطا کردهام و حالا دریافتهام که در این دنیا هیچکس از قید غم و اندوه آزاد نیست.
هوش مصنوعی: من که میبینم درونم و حال و هوای خودم، احساس شادی و خوشحالی در دنیا را برای یک لحظه هم نمییابم.
هوش مصنوعی: من آنقدر از حال خوب و شادی دور شدهام که گاهی فکر میکنم آیا واقعاً زمانی خوشحال و آرام بودهام و حالا یادم نمیآید؟
هوش مصنوعی: خانهای که پر از گل و زیبایی است، چه فایدهای برای ما دارد؟ چون دل ما زمانی شاد و خوشحال نیست و از سرور خالی است.
هوش مصنوعی: هیچ چیز در جهان زیر دست رنج و زحمت وجود ندارد جز آنچه در طبیعت ما نهفته است. تنها عشق شیرینی مانند داستان فرهاد در دل ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه تو بلاخره بر دلِ او تاثیر خواهد گذاشت. هرچند دل، تحمل زیادی دارد و مانند سنگ و فولاد سخت است، اما در نهایت از درد و ناراحتی خالی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: عمر خود را بیهوده و بدون لذت تلقی نکن، چرا که وقتی شادی و خوشی از دست رفت، زندگی مثل رودخانهای میشود که نه ارزش دارد و نه چیزی برای ارائه. اگر در اینجا خوشی و نشاطی وجود نداشته باشد، زندگی به حالتی از بیهودگی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: ما در گذشته به دیگران کمک کردهایم و حالا وقت آن است که خوشحالی کنیم، زیرا در غم و اندوه دائم ماندن فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: در جوانی، باید تازگی و شادابی را حفظ کرد، زیرا انسان در این دوران به اندازهای ارزشمند است که با درخت سرو و شمشاد برابری میکند.
هوش مصنوعی: برای رهایی از این احساس تنهایی و وحشت، باید به دنبال لذتها و شادیها باشیم. چرا که زندگی بدون تجربیات شیرین و خوشایند، به مانند وزش بادی سرد و بیروح است.
هوش مصنوعی: من از اینکه قلبم را به وصال معشوق زیبا اختصاص دهم خوشحال هستم، چون تنها شادی واقعی دل، در وصل به این معشوق زیباست.
هوش مصنوعی: ما در زندگی خوشیهای زیادی را زیر آسمان تجربه کردیم و امیدواریم که در آینده نیز خوشبختی را کنار یکدیگر ببینیم، چون در نهایت عمر ما به هفتاد سال نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناله یادت میدهد کز بیدلانت یاد نیست
لیک او باد است و از وی حاصلی جز باد نیست
در رهت از ناتوانی آب چشمم میبرد
دیگرم جز اشک گلگون هیچ استعداد نیست
ز آتش عشق تو سوزد خلوت دل هر زمان
[...]
عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست
کی توانم بهر عیدی با تو گستاخی نمود
چون مرا پیش تو یارای مبارکباد نیست
چون کنم قصد سخن نام تو آید بر زبان
[...]
آه ازین گردون دون کزوی کسی دلشاد نیست
داد کز بیدادِ او ، هرگز دلی آزاد نیست
سر و نازی گر بر آردهم خود از بیخش کند
هیچ کار چرخ بی بنیاد بر بنیاد نیست
بسکه از مرگ جوانان خانه ویران میکند
[...]
باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست
گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج
نقش شیرین را ضرر از تیشه فرهاد نیست
ساغر خونابه دل بسته ره بر ناله ام
[...]
صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
جز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست
بی نفس ارباب معنی زندگانی می کنند
لیک یک مو بر تن ای جمع بی فریاد نیست
وصف جنت کم کن ای رضوان که در بستان عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.