عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست
جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست
کی توانم بهر عیدی با تو گستاخی نمود
چون مرا پیش تو یارای مبارکباد نیست
چون کنم قصد سخن نام تو آید بر زبان
چون کنم جانا که جز نام تو هیچم یاد نیست
ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه
کین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست
گر رسد صد زخم ازو بر جان دلا افغان مکن
زانکه خوی نازکش را طاقت فریاد نیست
گرم می بینم به مهر خود دل آن مه ولی
مهر خوبان را چو صبر عاشقان بنیاد نیست
بر سر راهش فتادم دی که داد من بده
گفت جامی خیز کاندر دین خوبان داد نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به حس تنهایی و غم در عید اشاره میکند و میگوید که هیچکس شاد نیست، جز خودش که حتی از غم دیگران نیز رهایی نیافته است. او از خود میپرسد چگونه میتواند در چنین وضعیتی با معشوقش سخن بگوید، زیرا هیچ خاطرهای جز نام او در ذهنش نیست. شاعر از خداوند میخواهد که اندوهش را کم کند و میگوید که نمیتواند نسبت به زخمهای عشق بیتفاوت باشد. او همچنین به محبتش اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی به راحتی در دسترس نیست. در نهایت، شاعر در تشبیه به دوستی و دین خوبان اشاره میکند که چیز با ارزشی در این دنیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نوروز فرارسیده است و همه جا بوی شادی و جشن میزند، اما من نمیتوانم دلی را پیدا کنم که از غم آزاد و شاد باشد، جز دل خودم، که همچنان از غم رهایی نیافته است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در روز عید با تو بیاحترامی کنم، در حالی که من جرأت تبریک گفتن به تو را هم ندارم؟
هوش مصنوعی: هرگاه که بخواهم صحبت کنم، نام تو بر زبانم میآید. عزیزم، چگونه باید سخن بگویم وقتی که جز نام تو چیزی را به یاد ندارم؟
هوش مصنوعی: ای آسمان، نگذار که اندوه شیرین بر دل خسرو قرار گیرد، چرا که کسی که توانایی خرید این عشق را دارد، بهتر از فرهاد نیست.
هوش مصنوعی: اگر صد زخم از او به جانت برسد، نباید دلتنگ و نالان شوی؛ زیرا طبیعت شخص نازکدل چنان است که تاب تحمل فریاد و اعتراض ندارد.
هوش مصنوعی: این ابیات به بیان احساس عمیق عاشقانه شاعر اشاره دارند. او میگوید که دلش فقط به خاطر عشق و محبت آن محبوب روشن و گرم است. اما در عین حال، نشان میدهد که عشق به معشوقها و زیباییها، به اندازه صبر و تحملی که عاشقان به خاطر عشق میچشند، پایدار نیست. به طور خلاصه، عشق و دوستی زیباست اما به سادگی نمیتواند به عمق صبر و استقامت عاشقان برسد.
هوش مصنوعی: در مسیر او به زمین افتادم و او به من گفت: فکری کن، چون در دین نیکان، بخشش و عطا وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
بر دل خاصان ز عالم جز غم و بیداد نیست
داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهان
هیچ کس را خاطری از بند غم آزاد نیست
من که از من عالمی شادند چون می بنگرم
[...]
ناله یادت میدهد کز بیدلانت یاد نیست
لیک او باد است و از وی حاصلی جز باد نیست
در رهت از ناتوانی آب چشمم میبرد
دیگرم جز اشک گلگون هیچ استعداد نیست
ز آتش عشق تو سوزد خلوت دل هر زمان
[...]
آه ازین گردون دون کزوی کسی دلشاد نیست
داد کز بیدادِ او ، هرگز دلی آزاد نیست
سر و نازی گر بر آردهم خود از بیخش کند
هیچ کار چرخ بی بنیاد بر بنیاد نیست
بسکه از مرگ جوانان خانه ویران میکند
[...]
باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست
گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج
نقش شیرین را ضرر از تیشه فرهاد نیست
ساغر خونابه دل بسته ره بر ناله ام
[...]
صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
جز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست
بی نفس ارباب معنی زندگانی می کنند
لیک یک مو بر تن ای جمع بی فریاد نیست
وصف جنت کم کن ای رضوان که در بستان عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.