گنجور

 
ناصر بجه‌ای

آن به که چو بخشم دل بخشم به تو دلداری

ور زآن که کشم باری بار تو کشم باری

گر خلق همه عالم گردند خریدارت

دانم که کمت افتد چون من تو خریداری

تا بو که تو چون نقطه با من به میان آیی

گرد تو همی‌گردم سرگشته چو پرگاری

گر زآن که گشایم من جز بر رخ تو دیده

در دیده من بادا از هر مژه مسماری

من در غم تو سوزان تو با دگری در عیش

بیم است که دربندم از دست تو زناری

بر زاری حال من گر زآن که ببخشایی

صد شور برانگیزم بر هر سر بازاری

گه گه کرمی می‌کن در من نظری می‌کن

گر شاد شود شاید از لطف تو غمخواری

نوروز جهانی تو نایی بر من هر روز

از تو شده‌ام راضی هر سال به دیداری

شادی دل ناصر از دیدن روی توست

آخر چه شود کز تو دلشاد شود یاری

یاری است که در عالم همتاش نیابد کس

معذورم اگر ورزم سودای چو تو یاری

 
 
نسکبان اندروید
منوچهری

خواهم که بدانم من جانا که چه خوداری

تا از چه برآشوبی، یا از چه بیازاری

گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر

صد کینه به دل گیری، صد اشک فروباری

بدخو نبدی چونین، بدخوت که کرد آخر

[...]

امیر معزی

ای جُسته جفاکاری جَسته ز وفاداری

بنمای وفاداری بگذار جفاکاری

آشفته‌ام از عشقت بیهوده چرا شیبی

آزرده‌ام از هجرت بیهوده چه آزاری

سیم‌است مرا در جسم از حسرت و غم خوردن

[...]

فلکی شروانی

شاهی که بدو نازد شاهی به جهانداری

خواهند به نور از وی اجرام فلک یاری

فرخنده (منوچهر) آن کش دهر برد فرمان

دارد صفت یزدان در قصد نکوکاری

بدخواه ورا خویشی با محنت و درویشی

[...]

عطار

ترسا بچه‌ای شنگی زین نادره دلداری

زین خوش نمکی شوخی، زین طرفه جگرخواری

از پستهٔ خندانش هرجا که شکر ریزی

در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری

از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی

[...]

مولانا

افتاد دل و جانم در فتنه طراری

سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری

آید سوی بی‌خوابی خواهد ز درش آبی

آب چه که می‌خواهد تا درفکند ناری

گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه