آن به که چو بخشم دل بخشم به تو دلداری
ور زآن که کشم باری بار تو کشم باری
گر خلق همه عالم گردند خریدارت
دانم که کمت افتد چون من تو خریداری
تا بو که تو چون نقطه با من به میان آیی
گرد تو همیگردم سرگشته چو پرگاری
گر زآن که گشایم من جز بر رخ تو دیده
در دیده من بادا از هر مژه مسماری
من در غم تو سوزان تو با دگری در عیش
بیم است که دربندم از دست تو زناری
بر زاری حال من گر زآن که ببخشایی
صد شور برانگیزم بر هر سر بازاری
گه گه کرمی میکن در من نظری میکن
گر شاد شود شاید از لطف تو غمخواری
نوروز جهانی تو نایی بر من هر روز
از تو شدهام راضی هر سال به دیداری
شادی دل ناصر از دیدن روی توست
آخر چه شود کز تو دلشاد شود یاری
یاری است که در عالم همتاش نیابد کس
معذورم اگر ورزم سودای چو تو یاری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهم که بدانم من جانا که چه خوداری
تا از چه برآشوبی، یا از چه بیازاری
گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر
صد کینه به دل گیری، صد اشک فروباری
بدخو نبدی چونین، بدخوت که کرد آخر
[...]
ای جُسته جفاکاری جَسته ز وفاداری
بنمای وفاداری بگذار جفاکاری
آشفتهام از عشقت بیهوده چرا شیبی
آزردهام از هجرت بیهوده چه آزاری
سیماست مرا در جسم از حسرت و غم خوردن
[...]
شاهی که بدو نازد شاهی به جهانداری
خواهند به نور از وی اجرام فلک یاری
فرخنده (منوچهر) آن کش دهر برد فرمان
دارد صفت یزدان در قصد نکوکاری
بدخواه ورا خویشی با محنت و درویشی
[...]
ترسا بچهای شنگی زین نادره دلداری
زین خوش نمکی شوخی، زین طرفه جگرخواری
از پستهٔ خندانش هرجا که شکر ریزی
در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری
از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی
[...]
افتاد دل و جانم در فتنه طراری
سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری
آید سوی بیخوابی خواهد ز درش آبی
آب چه که میخواهد تا درفکند ناری
گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.