ای آفتاب خاوری تاخیر گردد مشتری
از روی گلبرگ طری بردار زلف عنبری
رضوان ز شرم روی تو آشفته شد چون موی تو
وز رشک خاک کوی تو خون شد ز لاله کوثری
هر شب ز غم تا صبحدم با ساقیان بزم غم
از باده خون دلم چشمم بمانده ساغری
هر دم خسی را برکشی و او را چو جان در بر کشی
لیکن چو زلف از سرکشی سر بر خط ما ناوری
گر زآن لب چون ناردان عکسی فتد در آسمان
یاقوت گردد در زمان این گنبد نیلوفری
چشم تو ای ترک ختا آتش فکند در دین ما
یک ره بگو آن مست را کز سر بنه این کافری
سلطان عشقت زد علم هم در عرب هم در عجم
با این همه خیل و حشم خود کی ز ما یاد آوری
تا هر دری شد دلستان چشمم ز خون شد گلستان
بازم خرید ای دوستان از دست یار هردری
دولت بودی چاکر مرا همدم بدی دلبر مرا
شادی بدی غمخوار مرا گر بخت دادی یاوری
میپرورم چون موی تو عشق جمال روی تو
گر چه ندارد خوی تو آیین عاشق پروری
مانند زلف درهمت شوریده حال در غمت
تا کی به چشم مرحمت در حال ناصر ننگری
با بیدلان ای سرو بن گر مینیایی در سخن
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.