گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای

سوختم زبن آشنایان ای خوشا بیگانه‌ای

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع

هریکی سوزد به نوعی در غم جانانه‌ای

گر اسیرخط و خالی شد دلم‌، عیبم مکن

مرغ جایی می‌رود کانجاست آب و دانه‌ای

تا نفرمایی که بی‌پروا نه‌ای در راه عشق

شمع‌وش پیش تو سوزم گر دهی پروانه‌ای

پادشه را غرفه آبادان و دل خرم‌، چه باک

گر گدایی جان دهد درگوشهٔ ویرانه‌ای

کی غم بنیاد ویران دارد آن کش خانه نیست

رو خبر گیر این معانی را ز صاحب‌خانه‌ای

عاقلانش باز زنجیری دگر بر پا نهند

روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانه‌ای

این جنون‌ تنها نه مجنون را مسلم شد بهار

باش کز ما هم فتد اندر جهان افسانه‌ای

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۲۳۲ » (سه گاه) (۱۵:۲۸ - ۱۶:۳۷) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: ناصر مسعودی سراینده شعر آواز: ملک‌ الشعراء بهار (غزل) مطلع شعر آواز: در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای

برگ سبز » شمارهٔ ۲۳۶ » (افشاری) (۱۲:۱۲ - ۲۵:۳۹) نوازندگان: عبادی، احمد (‎سه‌تار) خواننده آواز: نوذر سراینده شعر آواز: ملک‌ الشعراء بهار (غزل) مطلع شعر آواز: در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۵۰ » (ماهور) (۰۵:۴۵ - ۰۶:۵۴) نوازندگان: فرامرز پایور (‎سنتور) خواننده آواز: گلچین، نادر سراینده شعر آواز: ملک‌ الشعراء بهار (غزل) مطلع شعر آواز: در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا در ‫۶ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

زیبا

 

زهرا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۶ نوشته:

در بیت سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه ای منظور از آشنا کیست

 

حمید سامانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۰۴ نوشته:

زهرا خانم
خیلی ساده و روشن است، منظور از آشنایان، دوستان و نزدیکان است

 

حمید سامانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۱۷ نوشته:

کش در بیت ششم مخفف و به معنای که او را است

 

علی اصغر ابراهیمیان در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۷ نوشته:

سلام و تشکر از زحمات دوستان خوبم.
در بیت اول مصرع دوم سوختم "زین" آشنایان ، "زبن" تایپ شده. زیباتر می شود اگر اصلاح بفرمایید.
شاد و پاینده باشید.

 

احمد حسینی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۸ نوشته:

فکر می کنم بیت اخر به این شکل باشد تا از لحاظ وزنی درست باشد:
"باش تا از ما هم افتد در جهان افسانه‌ای"

 

نوبری نیا در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۰ نوشته:

با سلام ،
در بیت اول مصرع دوم سوختم “زین” آشنایان ، “زبن” تایپ شده.
شاد و پاینده باشید.

 

حامد زرین قلمی در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۹ نوشته:

یک اشتباه ریز دریکی از بهترین ابیات این غزل حتی در بسیاری از چاپ ها که متاسفانه کپی از روی هم است انجام شده که معنا و زیبایی بیت را کاملا مختل کرده در بیت شماره 4 اتفاق افتاده ....
شمع وش پیش تو سوزم گِردِ هر پروانه ای (صحیح است)
نه گر دَهی ....
شعر از روی نسخه دست نویس که به خط شکسته است چاپ شده و اشتباه ناشر و حروف چین رخ داده
دوم اینکه از ملک الشعرا بعید است در صورت فعلی نوشته باشند که معنا را مبهم یا پا در هوا و ضعیف نگه دارد ...
در حالی که با صورت دوم که عرض کردم یک مجاز عالی شکل میگیرد و استعاره معکوس واقع می شود
بدین مفهوم که : تا نگویی که در راه عشق بی باک و بی پروایی ... پیش چشم تو ، مانند شمع گرد پروانه های دیگر خواهم چرخید و این مجاز و سورئالیته ی بسیار زیبایسست که بر خلاف معمول اینبار شمع است که بر گرده پروانه می چرد...
و همسان است با معنی عمودی در بیت قبل
که گویی دلیل و علت بیت بعدی را بیان می کند
روانش می شود : تا بی پروا نباشی در عشق ، شمع هم که باشم جلوی چشمت به دنبال پروانه های دیگر می روم ... و تو عیبم مکن چون مرغ جایی می رود که آب و دانه و محبتی هست نه جایی که تردید و سردی و بی مهریست
با احترام
حامد زرین قلمی

 

سعید ارشی در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

درود
به آقای زرین قلم
شمع وش پیش تو سوزم گر دهی پروانه ای
صحیح هست
پروانه به چم و معنی اجازه داشتن است
منتهی ایهام داره
پروانه ی او گر رسدم در طلب جان
چون شمع هماندم به دمی جان بسپارم...
حافظ
،
و بسیار بودی که حسن به آنچ خواستی بی استطلاع رای علاءالدین از پیش خود پروانه دادی و حکم ها کردی
تاریخ جهان گشای جوینی...
بدرود

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.