دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود
پیوند روح بود به تو انس و خو نبود
مهر تو ناگهان به سر آمد سبب نداشت
هجر تو اتفاق فتاد آرزو نبود
ناسازی نزاکت طالع سبو شکست
با آن که در دم آن قدر اندر سبو نبود
چشم و دماغ مردم عاقل گرفته بود
یا خود گل جنون مرا رنگ و بو نبود
عقلم که امتیاز گهر ز استخوان نکرد
کام هما برید و درش در گلو نبود
گر پل به راه نامه و قاصد نمی شکست
بسیار تیره آب محبت به جو نبود
معجز فرو گذاشت ز سر کان گل عذار
لایق به روی مفلس ناشسته رو نبود
گفتم که عهد بستن و تنها گذاشتن
دانی بد است، اگرچه نگویم نکو نبود
حسن تو در ترازوی ابر و بلا فروخت
روزی به من که دست رس سنگ و رو نبود
گفت آن زمان که غمزه ام این ماجرا نوشت
هیچم به هستی تو سر گفتوگو نبود
ای طایری که نامه سوی دوست می بری
گر پرسدت که بود «نظیری » بگو نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی و عمیق در مورد جدایی، عشق و دلزدگی است. شاعر بیان میکند که دلش از محبوب بریده و به حالتی سنگی دچار شده است. پیوند روحی با محبوبش وجود داشته، اما محبت ناگهان به پایان رسیده و غم جدایی او را آزار میدهد. شاعر به تلخی بیان میکند که عشقش در شرایطی که میتوانسته به شکوفایی برسد، شکست خورده و او را تنها گذاشتهاند. همچنین او به پیوند عاطفی و عذابهایی که از جدایی میکشد، اشاره میکند و به طرز تلخی از بیتوجهی و ناپایداری عشق صحبت میکند. در نهایت، شاعر از بینظیر بودن محبوبش صحبت میکند و میگوید که هیچکس دیگر نمیتواند مانند او باشد.
هوش مصنوعی: دل که از تو جدا شده، بیروح و بیپیوند است و مانند سنگ سرد و بیحس شده است. تنها نزدیکی و محبت من به توست که به آن جان میدهد وگرنه خود به تنهایی نمیتواند زنده باشد.
هوش مصنوعی: محبت تو به طور ناگهانی تمام شد و دلیلی نداشت. جدایی تو به طور ناگهانی پیش آمد و من هیچ آرزویی برای آن نداشتم.
هوش مصنوعی: زبان نازک و ظریف طالع سبو به قدری آسیب دیده که حتی در اوج خوشی و شادابی هم نتوانسته جایگاه خود را حفظ کند.
هوش مصنوعی: مردم عاقل یا دید و بینی ندارند و یا من به صورت طبیعی احساس نمیکنم که چه چیزی مناسب من است.
هوش مصنوعی: منطق و عقل من نتوانست فرق بین ارزش واقعی و امور سطحی را تشخیص دهد؛ بنابراین، دیگر نتوانستم جایی برای ابراز این اندیشههای عمیق پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر پیامرسان به مسیرش آسیب نمیدید، محبت به این اندازه تلخ و عمیق نمیشد.
هوش مصنوعی: معجزه، زیبایی و شکوه گل را از خود باز گذاشته است، زیرا چهره کسی که وضعیت مالی خوبی ندارد و ناپاک است، قابل مشاهده نیست.
هوش مصنوعی: گفتم که قرار گذاشتن و بعد به تنهایی گذاشتن کسی کار بدی است، هرچند اگر نگوییم، خوبی هم ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو روزی در مقیاسی از سختی و چالشها به من عرضه شد، در حالی که دستم به سنگ و دشواریها نمیرسید.
هوش مصنوعی: گفت زمانی که بر دل من عشق چیره شد و این داستان عشق را نوشت، هیچ چیزی از وجود تو باقی نمانده بود که دربارهاش صحبت کنیم.
هوش مصنوعی: ای پرندهای که پیام را به سوی محبوب میبری، اگر از تو بپرسند که «نظیری» کیست، بگو که نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
او را دلی نبود که در جست و جو نبود
دامن کشید از من خاکی بسان گل
گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود
شمشیر مهر زد به من بی دل و برید
[...]
ساقی قدح نداد و سفال سبو نبود
چندان که جرعه ای به چشم آب رو نبود
می خواست بوسه رخت اقامت بگسترد
از فرش جبهه راه بر آن خاک کو نبود
دندان زد هزار نگاه گرسنه بود
[...]
ای خضر هر که مست شراب جنون بود
حاشا که در متابعت رهنمون بود
دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همند
سوهان استخوان تنم موج خون بود
جام فلک تهی است مدام از می مراد
[...]
دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود
من در خمار بودم و، می در سبو نبود
پرسید: در دل تو ندانم چه آرزوست؟!
غافل که در دلم بجز این آرزو نبود!
جرم سگ تو نیست، گرت شب نبرد خواب
[...]
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میان ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.