گنجور

 
نظیری نیشابوری

دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود

پیوند روح بود به تو انس و خو نبود

مهر تو ناگهان به سر آمد سبب نداشت

هجر تو اتفاق فتاد آرزو نبود

ناسازی نزاکت طالع سبو شکست

با آن که در دم آن قدر اندر سبو نبود

چشم و دماغ مردم عاقل گرفته بود

یا خود گل جنون مرا رنگ و بو نبود

عقلم که امتیاز گهر ز استخوان نکرد

کام هما برید و درش در گلو نبود

گر پل به راه نامه و قاصد نمی شکست

بسیار تیره آب محبت به جو نبود

معجز فرو گذاشت ز سر کان گل عذار

لایق به روی مفلس ناشسته رو نبود

گفتم که عهد بستن و تنها گذاشتن

دانی بد است، اگرچه نگویم نکو نبود

حسن تو در ترازوی ابر و بلا فروخت

روزی به من که دست رس سنگ و رو نبود

گفت آن زمان که غمزه ام این ماجرا نوشت

هیچم به هستی تو سر گفت‌و‌گو نبود

ای طایری که نامه سوی دوست می بری

گر پرسدت که بود «نظیری » بگو نبود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

او را دلی نبود که در جست و جو نبود

دامن کشید از من خاکی بسان گل

گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود

شمشیر مهر زد به من بی دل و برید

[...]

نظیری نیشابوری

ساقی قدح نداد و سفال سبو نبود

چندان که جرعه ای به چشم آب رو نبود

می خواست بوسه رخت اقامت بگسترد

از فرش جبهه راه بر آن خاک کو نبود

دندان زد هزار نگاه گرسنه بود

[...]

جویای تبریزی

ای خضر هر که مست شراب جنون بود

حاشا که در متابعت رهنمون بود

دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همند

سوهان استخوان تنم موج خون بود

جام فلک تهی است مدام از می مراد

[...]

آذر بیگدلی

دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود

من در خمار بودم و، می در سبو نبود

پرسید: در دل تو ندانم چه آرزوست؟!

غافل که در دلم بجز این آرزو نبود!

جرم سگ تو نیست، گرت شب نبرد خواب

[...]

شهریار

اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود

از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود

مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود

دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود

دیگر شکسته بود دل و در میان ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه