دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
عیشها می کرد دل تا صبح از پهلوی من
یار وحشی طبع و من معتاد الفت چون کنم
آفت من خوی او شد محنت او خوی من
چند می نازی فلک با ماه نو چندین مناز
باش تا پیدا شود ماه هلال ابروی من
بر رهش افتاده ام بگشاده چشم انتظار
وه چه باشد گر کند گاهی نگاهی سوی من
چون توانم بی بلا باشم چنین کز هر طرف
صد بلا آویخته بی زلفت از هر موی من
سوی من مگذر مبادا سر نهم بی اختیار
بر رهت پای تو آزاری کشد از روی من
گفتمش ای شه فضولی هم غلام تست گفت
کیست او کی آمد و جان یافت جا در کوی من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی چالشهای عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر در فراق معشوقش دچار رنج و درد است و از زیباییهای او میگوید. او در کنار معشوقش در مجلس، لحظات خوشی را تجربه میکند، اما ارتباط آنها به خاطر ویژگیهای مختلفشان، دردناک و مشکلساز است. شاعر به انتظار نگاه معشوقش نشسته و غم و بلاهایی را که از دوری او متحمل میشود، بیان میکند. در نهایت، با ابراز محبت و خواستهای از معشوق، به شکوه و ناامیدی خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دیشب در مجلس، زنی هم قد من بود که تا صبح در کنار من خوش گذرانی میکرد و دل من شاد بود.
هوش مصنوعی: علاقهای عمیق و بیخودی به یکدیگر داریم، اما طرز فکر و رفتار ما کاملاً متفاوت است. حال مشکل من این است که درد و مشکلات او به من نیز منتقل شده و زندگیام را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: چند وقت است که آسمان به ماه نو میبالد، اما تو هم کمی زیبایی کن تا ابروی هلالی من بیشتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: من در راه او نشستهام و با چشمهایی باز به انتظار او هستم. چه اشکالی دارد اگر گاهی نگاهی به من بیندازد؟
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم بدون دردسر باشم زمانی که از هر سو مشکلاتی به من روی آورده و هر کدام به نوعی به من نزدیک شدهاند، در حالی که بدون تو حتی از موهای سرم هم بلایی بر سرم آمده است؟
هوش مصنوعی: به سمت من نیا، مبادا که بدون اختیار من به تو نگاه کنم و پایت بخواهد به خاطر من آزاری ببیند.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای پادشاه، تو خیلی فضولی! اما او پاسخ داد: او کیست و چه زمانی وارد زندگی من شد که جای خاصی در کوچهام پیدا کرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من
من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم
پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
[...]
بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
راست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من
شب دل گم گشته می جستم بگرد کوی او
گفت: ای بیدل، چه میجویی بگرد کوی من؟
پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟
[...]
چون به من نوبت رساند بخت فرصت جوی من
حسبته لله دست رد منه بر روی من
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
موج جوهر می زند آیینه زانوی من
بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم
اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من
پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را
[...]
گر تو اندازی نظر از روی همت سوی من
بازوی زور فلک را بشکند بازوی من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.