دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
چو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها
به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتی
که بود دشمن جان من آسمان تنها
اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشی
همین تو جان جهان مانی و جهان تنها
صداقت دگرش هست جز دمیدن خط
گل مرا نبود موسم خزان تنها
زخاک کوی تو هم یافتم چو یافت (سحاب)
همین نیافت خضر عمر جاودان تنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از احساس تنهایی و جدایی سخن میگوید. او دلی پر احساس و جان خسته دارد، همچون بلبلی که در قفس تنهاست. شاعر به یاری محبوبش امید دارد و احساس میکند دشمن او، آسمان است که تنهاست. او به نقد رفتار کسانی میپردازد که به کشتن دیگران میکوشند و میگوید در این کار فقط محبوبش باقی میماند. او از صداقت و عشق میگوید که در زمان خزان بر گل او تأثیر نمیگذارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که از خاک کوی محبوبش هم، به جاودانگی و زندگی ابدی نائل آمده است.
هوش مصنوعی: دل من از سینهام بیرون رفت و جانم تنها شد، مانند بلبلی که در قفس زندگی میکند و از همراهانش جدا است.
هوش مصنوعی: به یاری تو اکنون احساس خوبی دارم، چه خوب است زمانی که دشمن جان من تنهاست.
هوش مصنوعی: اگر به طور مداوم بر روی کشتن و آسیب رساندن به مردم دنیا تلاش کنی، در واقع خودت هم به شكل عجیبی با روح و جان این جهان مرتبط خواهی شد و این جهان بدون تو خالی خواهد بود.
هوش مصنوعی: در زمان خزان، تنها گلهای خوشبو و زیبا به من یادآوری میکنند که باید با صداقت زندگی کنم و دیگر هیچ چیز ارزشمندی نمانده است.
هوش مصنوعی: از خاک کوی تو، من هم به چیزی رسیدم که سحاب به آن دست نیافت. خضر، ابدیت و زندگی جاودان را نتوانست به تنهایی پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت عقل و دل و دین و ماند جان تنها
چو آن غریب که ماند ز کاروان تنها
چو خوان درد نهادی خیال را بفرست
که منعمان ننشانند میهمان تنها
حدیث موی میانان چو در میان آید
[...]
اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
گرفته ایم اجازت ز باغبان تنها
بهار عمر، ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها؟
دل به پاکی دامان غنچه می لرزد
[...]
چو باغ کاغذی این باغ آنچنان تنگ است
که نیست چارحدش جای باغبان تنها
به غیر آینه کآمد به سیر باغ رخت
نرفته هیچ ظریفی به گلستان تنها
زمام ناقه گرفته است ساربان تنها
فغان کنم، نکند تا جرس فغان تنها
ز رفتنت بزمین زد مرا چو فرصت یافت
بیا که بیتو مرا دیده آسمان تنها
بگرد محملم اخیار راه اگر بدهند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.