گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۲

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای عشق تو پیشوای دردم

وی درد تو هر زمان و هر دم

آیینهٔ عارضت سیه شد

کز حد بگذشت آه سردم

یک لحظه بر من آی آخر

تا کی داری ز خویش فردم

تا من خط سبز تو ببینم

تو درنگری به روی زردم

گر کار دلم ز دست بگذشت

تا در خطر هزار دردم

گو بگذر از آنکه شست زلفت

دست آویز است و پایمردم

گفتی بگریز و ترک من گیر

کاورد ز خاکی تو گردم

گویی من مستمند مسکین

خونی کردم که آن نکردم

خونم به مریز از آنکه بس زود

من بی تو بسی به خون بگردم

خونم بخوری و نیست یک شب

تا از تو هزار خون نخوردم

کو سوخته‌تر کسی ز عطار

یک سوخته نیست هم نبردم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.