تا دل لایعقلم دیوانه شد
در جهان عشق تو افسانه شد
آشنایی یافت با سودای تو
وز همه کار جهان بیگانه شد
پیش شمع روی چون خورشید تو
صد هزاران جان و دل پروانه شد
مرغ عقل و جان اسیر دام تو
همچو آدم از پی یک دانه شد
نه که مرغ جان ز خانه رفته بود
ره بیاموخت و به سوی خانه شد
بود تردامن در اول چون زنان
وآخر اندر کار تو مردانه شد
مردیش این بود کاندر عشق تو
مست پیشت آمد و دیوانه شد
میندانم تا دل عطار هیچ
شد تو را شایسته هرگز یا نشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق深 خود اشاره میکند و احساسات شدیدش را دربارهی معشوق بیان میکند. او دل و جانش را که سابقاً در دنیای عقل و منطق گرفتار بود، به دام عشق میسپارد و به بیتابی میافتد. شخصیتهای اصلی این شعر، خود عطار و محبوبش هستند، که عطار به نوعی از ضعف و دیوانگی در عشق خود سخن میگوید. در نهایت، او میپرسد که آیا معشوقش شایستهی چنین عشق و دیوانگی است یا نه.
هوش مصنوعی: وقتی دل لایقلم (قلمی که عشق را نمیتواند ضبط کند) دیوانه شد، در این دنیا عشق تو به افسانه تبدیل شد.
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو آشنا شد و از همه چیز دنیا جدا و بیخبر گشت.
هوش مصنوعی: روشنی چهرهٔ تو مانند خورشید است، و در برابر آن، هزاران جان و دل همچون پروانهها به دور شمع میچرخند و شیفتهٔ تو شدهاند.
هوش مصنوعی: عقل و جان انسان در دام عشق تو گرفتار شدهاند و مانند آدم که به دنبال یک دانه سیب رفت، در پی تو و محبت تو سرگردان و در جستوجو هستند.
هوش مصنوعی: مرغ جان (نشانهٔ روح یا احساسات) در واقع از خانهٔ خود خارج نشده بود، بلکه راهی را آموخت و دوباره به سوی خانهاش بازگشت.
هوش مصنوعی: در ابتدا به خاطر عشق تو، رفتار و موضعش زنانه و تردیدآمیز بود، اما در نهایت در عشق تو مردانه و شجاعانه عمل کرد.
هوش مصنوعی: مردانگی او در این بود که در عشق تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به حالت مستی و دیوانگی رسید.
هوش مصنوعی: عطار نمیداند که آیا دل او به اندازهای پاک و خالص شد که تو را شایسته بداند یا نه.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
هر که از فرمان تو بیگانه شد
خرمن اندوه را پیمانه شد
عقل با علم و حیا همخانه شد
هم می و میخانه و جانانه شد
او ز شر عامه اندر خانه شد
او ز ننگ عاقلان دیوانه شد
تا دل مسکین من دیوانه شد
در غم عشق رُخت افسانه شد
تا شد او با درد عشقت آشنا
بی تکلّف از جهان بیگانه شد
خان و مان بر باد مهرت دادهام
[...]
جان بدرد دلبری دیوانه شد
وزخیال غیر او بیگانه شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.