یک جوانی بود در ایام پیش
روزگار آورد بر روزش پریش
شد تهی دست و پریشان روزگار
نی به دستش بود کسبی و نه کار
مایه ای نی تا از آن سودی کند
آتشی نه تا از آن دودی کند
نی کمانی تا شکاری افکند
تخته ای نی تا قماری افکند
روز و شب در خانه سر در زیر بال
با عیال و جفت خود اندر جدال
گه فروش کاسه کردی گه فراش
خانه گاهی رهن کردی گه خماش
تا نماندش در سرا غیر از زمین
با یکی همخوابه ی دل آهنین
تا شبی گفتش که ای بیکاره مرد
ای تو اندر کاهلی یکتا و فرد
تا بکی اندر سرایی چون زنان
رو برون فردا پی تحصیل نان
گر نداری کسب مزدوری خوش است
شاید آید نانی از مزدت به دست
چون دگر نانی نمانده در بنه
امشبی خوابیم با هم گرسنه
چونکه فردا شد زن آمد نزد شوی
گفت بیرون رو زبهر جستجوی
شد برون آن مرد مسکین از سرا
تا مگر آید گشایش از کجا
در میان کوچه لختی ایستاد
دید او را نامد از جایی گشاد
ماند حیران با دل غم از جواب
نی ذهاب او را میسر نی ایاب
مسجدی دید آمد آنجا با نیاز
با طهارت کرد رو بهر نماز
در نماز ایستاد آنجا تا به شام
گه رکوع و گه سجود و گه قیام
چونکه شب شد سوی خانه بازگشت
زن از آن جویای کشف راز گشت
هین چه آوردی بیاور ای فتی
تا بسازم هم عشا و هم غذا
گفت گشتم من در امروز ای سلیم
مزد کار کارفرمای کریم
گفت با من آن کریم دلفروز
می دهم فردا تورا مزد دو روز
شرم کردم تا طلبکاری کنم
یا سخن در حال خود جاری کنم
زن بگفتا سهل باشد ای جوان
نان بگیرم وام از همسایگان
روز دویم آن جوان باز از وثاق
شد برون چون ماه گردون از محاق
در کناری ساعتی باز ایستاد
عاقبت رو باز در مسجد نهاد
بود آنجا تا به شام اندر نماز
از برای آن کریم کارساز
شد درآمد باز سوی خانه شد
با زن خود بر سر افسانه شد
گفت فردا آن کریم باوفا
می کند مزد سه روزم را عطا
زن در آن شب هم دو قرصی کرد وام
گفت با شوهر به امید تمام
روز سیم باز آمد آن جوان
از وثاق خویش تا مسجد روان
رو به محراب نماز آورد باز
دیده اش بر راه لطف دوست باز
زن نشسته منتظر اندر سرا
مرد در مسجد به اوراد و دعا
آخر روز از بر یزدان فرد
یک فرشته با سه روزه مزد مرد
گوسفندی با یکی خروار آرد
هم برای ذبح حیوان سنگ و کارد
هم یکی انبان آکنده به زر
آمد و زد حلقه دارش را به در
گفت آن زن با سروش بی نظیر
هین سه روزه مزد شویت را بگیر
آن کریم کارفرما داد و گفت
این سه روزه مزد شوت ای نیک جفت
گو به شویت تا بیفزاید به کار
تا فزایم مزد او من بیشمار
آن عطا را زن گرفت و بازگشت
با نشاط و انبساط انباز گشت
آن غنم را کشت و نان را پخته کرد
آنچه باید کرد حاضر بهر مرد
منتظر تا کی درآید در وثاق
آن جوان نیکبخت با وفاق
مرد چون فارغ شد از فرض عشا
مدتی بنشست در ورد و دعا
بیخبر از آن عطاهای شگرف
کامد است او را از آن دریای ژرف
پس به سوی خانه ی خود شد روان
زرد روی و خسته تن آزرده جان
گه به سوی آسمان کردی نگاه
باز پیمودی به سوی خانه راه
گاه در فکر جواب جفت خویش
تا چه طرحی ریزد اندر گفت خویش
آمد و بیرون در بنشست زار
هم خجل از اشکم از زن شرمسار
چون ز شب بگذشت پاسی بس دراز
نامد آن بیچاره سوی خانه باز
زن پی تفتیش حالش در گشود
دیدش اندر پشت در زار و کبود
گردن کج کرده سر افکنده پیش
واله و حیران به کار و بار خویش
گفتش اینجا از چه هستی منتظر
از چه نایی در درون خانه در
گفت هستم منتظر اینجا مقیم
تا فرستد مزدم آن شخص کریم
گفت جانا اندرآ در خانه زود
تا ببینی بخشش آن بحر جود
اندرآ بین موج دریای کرم
می فزاید زان نشاطم دمبدم
اندرآ و هرکه را خواهی بخوان
کان کریم امشب فرستاده است خوان
کیست برگو با من آن کان کرم
می فزاید زان نشاطم دمبدم
می دهد مزد سه روز کار تو
می نگنجد آنچه در انبار تو
گفت ای زن آن کریم مطلق است
از کرمهایش جهان را رونق است
گیر و ترسا و یهود و بت پرست
جمله را بر خوان او باز است دست
هر دو عالم خوان یغمای وی است
نیک و بد هم غرق نعمای وی است
روزها خورشید خوانسالار اوست
هم به شبهای ماه مشعلدار اوست
ابر آزاری یکی سقای او
باد فرش بساط آرای او
آسمان بسته میان از کهکشان
بهر خدمتکاریش چون بندگان
رعد طبالی بود در کوی او
مهر و مه هندویی از مشکوی او
روز و شب نوبت چیان بام او
خلق عالم در صلای عام او
بحر و بر یک سفره ی شیلان اوست
هر که آمد تا ابد مهمان اوست
طایران اندر فراز شاخها
مار و مور اندر بن سوراخها
ماهیان در قعر دریاهای ژرف
وحشیان در دشتهای بس شگرف
دانه چین خرمن احسان او
لقمه خوار مطبخ شیلان او
اوست روزی بخش هر جنبنده ای
زندگی بخشای هرجا زنده ای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در داستان، جوانی دچار تنگدستی و ناامیدی است و برای تأمین نان خانوادهاش تلاش میکند. او پس از روزها جستجوی کار، به مسجد میرود و با نیت عبادت و طلب روزی وارد نماز میشود. زن جوان از او میپرسد که چه آورده و او از مزد کارش صحبت میکند. در ادامه، جوان برای جستجوی روزی دوباره به مسجد میرود و در نهایت، فرشتهای سه روز مزد او را به همراه هدیههای دیگری به همسرش میآورد. مرد با وجود این نعمتها، در حال بازگشت به خانه نگران است. وقتی به خانه میرسد، همسرش از او میپرسد و او درباره عظمت خدا و نعمتهای او صحبت میکند. در نهایت، داستان به اهمیت روزیدهی خدا و لطف او به بندگان اشاره دارد و نشان میدهد که خداوند بر تمام موجودات روزی میدهد.
هوش مصنوعی: روزی جوانی در روزگاری گذشته با شرایطی نگرانکننده و آشفته روبرو شد.
هوش مصنوعی: او در شرایطی دچار ناامیدی و سردرگمی شده است. نه تلاشی برای به دست آوردن معیشت دارد و نه کاری برای سامان دادن به اوضاعش.
هوش مصنوعی: چیزی در دست نیست که از آن بهرهای ببریم؛ نه آتش واقعی وجود دارد که دودی از آن برخیزد.
هوش مصنوعی: نی که همچون کمان، شکار را به دام میاندازد، تختهای که برای بازی قمار استفاده میشود.
هوش مصنوعی: در خانه، شب و روز مشغول نزاع و بحث با همسر و شریک زندگیام هستم.
هوش مصنوعی: گاهی حاکم به فروش کاسهای مشغول میشد و گاهی خدمتکار خانهاش میشد و گاهی نیز به رهن سپردن چیزهایی میپرداخت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که او در این دنیا باشد، هیچ چیز جز زمین برایش باقی نخواهد ماند و تنها با کسی خواهد بود که دلش سخت و بیاحساس است.
هوش مصنوعی: روزی شخصی به مردی گفت: ای مرد که در بیعملی و تنبلی تنها و بینظیری.
هوش مصنوعی: تا کی باید در خانهای بمانم و مانند زنان بیرون نروم تا فردا برای کسب روزی تلاش کنم؟
هوش مصنوعی: اگر شغف و درآمدی نداری، خوب است؛ شاید روزی از زحماتت به تو نانی برسد.
هوش مصنوعی: با اینکه امشب چیزی برای خوردن نداریم، اما همدیگر را در آغوش میگیریم و گرسنه میخوابیم.
هوش مصنوعی: زن وقتی فردا شد، به شوهرش گفت که بیرون برود تا به دنبال چیزی بگردد.
هوش مصنوعی: مرد فقیر از خانه بیرون رفت تا شاید از جایی به او کمکی برسد یا روزنهای از امید برایش پیدا شود.
هوش مصنوعی: در میانهی کوچه، لحظهای توقف کرد و مشاهده کرد که کسی از جایی بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: او با دل پر از غم و حیرت، منتظر جوابی است که نمیتواند به آن دست یابد و راهی برای برگرداندن خود ندارد.
هوش مصنوعی: او به مسجدی رفت و با حالتی مملو از نیاز، خود را پاک کرد و رو به قبله برای نماز ایستاد.
هوش مصنوعی: در نماز ایستاد تا غروب آفتاب، در حالیکه گاه رکوع میرفت، گاه سجده میکرد و گاه در حالت قیام بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا رسید، زن به سمت خانه برگشت و به دنبال کشف رازها رفت.
هوش مصنوعی: ای جوان، بیا و هر چیزی که داری، بیاور تا من هم مهمانی مناسب بچینم و هم غذای خوبی تهیه کنم.
هوش مصنوعی: من در روز جاری جستجو کردم، ای سلیم، پاداش کارم را از کارفرمای بزرگوار دریافت کردم.
هوش مصنوعی: شخصی به من گفت که فردا به تو پاداش دو روز زحمتت را میدهم.
هوش مصنوعی: شرمندهام که از کسی چیزی بخواهم یا در مورد وضعیت خودم صحبت کنم.
هوش مصنوعی: زن گفت: ای جوان، خوب است، من نان میگیرم و از همسایهها قرض میکنم.
هوش مصنوعی: در روز دوم، آن جوان از بند و محدودیت آزاد شد، مانند ماه که از سایه و خاموشی خود بیرون میآید و در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: مدتی در کنار ایستاد و سپس سرش را به سمت مسجد خم کرد.
هوش مصنوعی: او در آنجا تا شب به نماز ایستاده بود تا به خاطر آن شخص بخشنده و کمککننده دعا کند.
هوش مصنوعی: او دوباره به خانه برگشت و با همسرش درباره داستانی گفتگو کرد.
هوش مصنوعی: او گفت فردا آن شخص نیکوکار و وفادار پاداش سه روز سختیام را به من خواهد داد.
هوش مصنوعی: زن در آن شب به شویش گفت که امیدوار است همه چیز به خوبی تمام شود و در این لحظه به یاد دو قرص نان افتاد و به فکر آن بود.
هوش مصنوعی: جوانی که در قید و بند بود، روز زیبایی آزاد شده و به سمت مسجد میرود.
هوش مصنوعی: با روی به سمت محراب نماز، چشمانش دوباره به سوی رحمت و محبت دوست گشوده شد.
هوش مصنوعی: زنی در خانه نشسته و منتظر همسرش است، در حالی که او در مسجد به عبادت و دعا مشغول است.
هوش مصنوعی: در پایان روز، خداوند یک فرشته را به همراه پاداش سه روزه برای مردی فرستاد.
هوش مصنوعی: گوسفندی که با یک خروار آرد رفتار میکند، برای ذبح او نیاز به سنگ و چاقو هم دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که کیسهای پر از طلا داشت، به درب خانهاش رفت و زنگ آن را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: آن زن به سروش گفت: بیا، به زودی مزدت را بگیر.
هوش مصنوعی: آن شخص سخاوتمند به کارگر گفت که مزد کار تو را برای این سه روز پرداخت میکنم. تو که همراه و یاری خوبی برای من هستی.
هوش مصنوعی: به همسرت بگو که تلاشش را بیشتر کند تا من هم بتوانم مزد بیشتری دریافت کنم.
هوش مصنوعی: زن آن هدیه را دریافت کرد و با حال خوش و دلشاد به خانه برگشت.
هوش مصنوعی: آن کشاورز گندم را برداشت و نان را برای مردم آماده کرد. هر کاری که باید انجام میشد، به درستی انجام داد.
هوش مصنوعی: منتظر هستی که تا کی آن جوان خوشبخت با توافق و هماهنگی به دام بیفتد؟
هوش مصنوعی: پس از اینکه مرد از نماز عشاء فارغ شد، مدتی را به دعا و ذکر مشغول نشست.
هوش مصنوعی: او از دریای عمیق به سوی ما آمده است، بدون اینکه از بخششها و هدایای شگفتانگیزی که در آن نهفته است، آگاه باشد.
هوش مصنوعی: او با چهرهای زرد و بدنی خسته و جان آزرده، به راهی افتاد تا به خانهاش برگردد.
هوش مصنوعی: گاهی به آسمان نگاه میکنی و دوباره راهی خانه میشوی.
هوش مصنوعی: گاهی در این فکر هستم که همسرم چه نظری درباره صحبتهایش خواهد داشت و چگونه به گفتگو ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: او آمد و در بیرون در نشست، در حالی که نگران و ناراحت بود و از اشکهایش خجالت زده شده بود، همچنین از حضور زن احساس شرمساری میکرد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه شب به پایان رسید و سحرگاه شد، آن بیچاره بعد از مدتها انتظار، هنوز به خانه برنگشت.
هوش مصنوعی: زن برای جستجوی حال شوهرش در را باز کرد و او را در پشت در، در حالی که به شدت پریشان و داغان به نظر میرسید، دید.
هوش مصنوعی: با حالتی خمیده و سر به پایین، در حالتی حیرتزده و گیج به کارها و وضعیت خود نگاه میکند.
هوش مصنوعی: او از تو میپرسد که به چه دلیلی اینجا هستی و چرا در درون خانه منتظری.
هوش مصنوعی: من اینجا هستم و منتظر هستم تا آن شخص بزرگوار به من کمک کند.
هوش مصنوعی: عزیزم، زود بیا در خانه تا ببینی چطور بخشش و سخاوت مانند یک دریا است.
هوش مصنوعی: در میان امواج دریای بخشندگی، شادیام هر لحظه بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: به داخل بیا و هر کسی را که میخواهی دعوت کن، زیرا امشب مهمان نوازی از جانب کسی با سخاوت فراهم شده است.
هوش مصنوعی: کیست که با من بگوید آن کسی که بر اثر لطف و محبتش، شادابی من هر لحظه افزایش مییابد؟
هوش مصنوعی: پاداش سه روز کار تو در برابر چیزی که در انبار داری، جا نمیشود.
هوش مصنوعی: گفت ای زن، آن شخص نیکوکار و بزرگوار است و به خاطر بخششهایش، جهان پر از زندگی و سرزندگی است.
هوش مصنوعی: همه نوع افرادی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، چه مؤمن و چه کافر، به درگاه او دسترسی دارند و میتوانند از رحمت و فیض او بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: هر دو دنیای موجود بر سر سفرهی نعمتهای او قرار دارند و هم نیکی و هم بدی در فراوانیهای او غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: روزها خورشید به عنوان فرمانده و رئیس او است و در شبها، ماه به عنوان چراغ روشن کنندهاش عمل میکند.
هوش مصنوعی: ابر بیرحمی همانند سقایی است که سفرهاش را برای مهمانی میآراید.
هوش مصنوعی: آسمان تاریک شده و در میان کهکشانها، آن را برای خدمت به انسانها بهگونهای مرتب کردهاند، مانند بندگانی که در خدمت هستند.
هوش مصنوعی: صدا و هیاهوی رعد و برق در کوی او طنینانداز است و نور خورشید و ماه مانند عطر مشک از او پخش میشود.
هوش مصنوعی: روز و شب، نوبت کسانی است که بر بام او هستند و همه موجودات جهان در حال دعوت او به جمع هستند.
هوش مصنوعی: آب و زمین در کنار هم به مانند میزی است که او برپا کرده است و هر که به این سفره بیاید، تا همیشە مهمان او خواهد بود.
هوش مصنوعی: پرندهها در بالای شاخهها در پروازند و مار و مورچهها در سوراخهای زمین فعالیت میکنند.
هوش مصنوعی: ماهیها در اعماق دریاهای عمیق زندگی میکنند و حیوانات وحشی در دشتهای وسیع و پهناور حضور دارند.
هوش مصنوعی: کسانی که در جمع آوری و بهرهبرداری از نعمتهای الهی هستند، فقط در پی بهرهمندی مادی و دنیوی از آن نعمتها هستند.
هوش مصنوعی: او منبع روزی و زندگی برای همه موجودات است و به هر جانداری که زنده است، زندگی و sustenance میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.