گنجور

شمارهٔ ۱۳

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را

گوشه نشین کند ز غم خسرو آفتاب را

خال سیه مگو بر آن لعل گرانبها بود

جوهری ازل زده نقطهٔ انتخاب را

تاب و توان ربودهٔ از دل ناتوان من

تا برخت فکندهٔ سنبل پر ز تاب را

خواهی اگر تو بنگری پیش رخش فنای خلق

بین برتاب مهر او آب و جمد مذاب را

کرده نهان مه مرا غیر چوابر تیره ای

بار خدا ازاله کن از برم این سحاب را

بهر زکوة حسن خود بوسهٔ از لبش نداد

آه چه شد که محو شد نام و نشان ثواب را

لشکر غم ز هر طرف بهر هلاک بسته صف

ساقی سیم ساق کو تا بدهد شراب را

حاصل مدرسه بجز قال و مقال هیچ نیست

اسرار زین سپس کنم رهن بمی کتاب را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

یحیی بیدارپور در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۱ نوشته:

بیت ۶ - این بیت هم فتوایی است: 

بهر زکوة حسن خود بوسهٔ از لبش نداد

 

احمد ترکمان در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۵ پاسخ داده:

بسِتانم بوسه را با فنِ دنگ,یا دنگ و فنگ

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.