چهای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
وصل چون نیست بسازیم به هجران دیدن
من همان روز که دل شد گرو مهر بتان
شدم آماده بجان داغ فراوان دیدن
ایدل از سر سر زلف بتانت چه گشود
بجز از سلسله ها بی سر و سامان دیدن
چشم آن تاب ندارد که ببیند رخ تو
راستی چشمه خورشیدی و نتوان دیدن
غیر جوید قد موزن تو از چشم ترم
بر لب جوی تو آن سرو خرامان دیدن
من چو مستسقیم ای خضر علاجم چه بود
که عطش خیزدم از چشمه حیوان دیدن
ناگزیر است دل از صدمه آنزلف سیاه
گوی لابد بود از لطمه چوگان دیدن
جز توکل که بود راهبر باغ خلیل
خوش در آتش شدن و لاله و ریحان دیدن
چاره هجر چه و وصل کدام است بگوی
دل و دین و سرو جان دادن و جانان دیدن
تا خیال خم زلفت همه شب همره اوست
رهد آشفته از این خواب پریشان دیدن
اصل ایمان علی آن آینه مظهر حق
که توان در رخ او شاهد پنهان دیدن
دایره وار بگرد در میخانه بگرد
تا توانی اثر از مرکز ایمان دیدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و longing (دلتنگی) میپردازد. شاعر از ناکامی در دیدار معشوق و درد هجران صحبت میکند. او میگوید که عشق باعث شده است تا دلش آماده درد و رنج شود. در این ابیات، اشاره شده است که چشمانش توانایی دیدن جمال معشوق را ندارند و او تشنه جمال اوست. همچنین، شاعر به این فکر میکند که در عشق چارهای جز سپردن جان وجود ندارد و تنها راه رسیدن به دلخواهش، تحمل سختیها و آتش عشق است. در نهایت، او بر این باور است که راهبران واقعی در مسیر عشق، ایمان و معرفت هستند و برای رسیدن به حقیقت باید به دایره مستانه عشق قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: ای عشق، چه چیزی هستی که نمیتوان ملاقاتت را دید؟ وقتی وصل امکانپذیر نیست، بیایید در غم دوری تو ساختارمان را بسازیم.
هوش مصنوعی: در روزی که قلبم تحت تاثیر محبت معشوقان قرار گرفت، خود را برای تحمل داغ و درد فراوان دیدن آماده کردم.
هوش مصنوعی: ای دل، از پیچ و تاب موهای معشوقت چه چیزی به دست آوردی جز دیدن زنجیرهایی بینظم و بیهدفی؟
هوش مصنوعی: چشم هیچکس نمیتواند زیبایی و درخشش چهرهات را تحمل کند، درست مثل چشمهای از نور خورشید که غیرممکن است آن را نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: جز تو، کسی را نمیخواهم و اگر قطرهای اشک از چشمم بیفتد، فقط به خاطر دیدن تو در کنار جوی آبی است که آن سرو خوشقد و قامت در آن خرامان است.
هوش مصنوعی: من مانند کسی هستم که در جستجوی آب است و از تو میپرسم که چگونه میتوانم از این عطش رهایی یابم، در حالی که به لطف زندگی جاویدان نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: دل ناچار از آسیب زلف سیاه میسوزد، گویا باید به خاطر ضربههای بازی چوگان، احساس درد کند.
هوش مصنوعی: تنها اعتماد به خداست که میتواند انسان را در مسیر درست هدایت کند، مانند ابراهیم خلیل که با ایمان خود به آتش رفت و در عوض زیباییها و نعمتهای بهشتی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: راستش نمیدانم چه کنم، نه راه جدایی را میشناسم و نه راه وصال را. دل و دینم را بگو، به خاطر معشوق و زیباییاش آمادهام جان بگذارم و او را ببینم.
هوش مصنوعی: تمام شب، فکر کردن به خم زلفت همراهم است، ولی از دیدن خوابهای آشفته و پریشان، رها شدهام.
هوش مصنوعی: ایمان واقعی علی مانند آینهای است که به طور کامل جلوهگر حقیقت است و انسان میتواند در چهره او، نشانههای پنهان حق را ببیند.
هوش مصنوعی: به دور میخانه بچرخ و تلاش کن تا بتوانی نشانهای از مرکز ایمان را ببینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
که ندارد دل من طاقت هجران دیدن
بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود
دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن
عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند
[...]
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن
رمزی از بوالعجبی های نظربازان است
طبل رسوا زدن و شیوه پنهان دیدن
بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
[...]
گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
صورت جان ز چه در روی تو نتوان دیدن
من کنم گریه و او خنده کند حاجت نیست
روز باران به چمن رفتن و بستان دیدن
زلف بردار ز رخساره که نیکو نبود
[...]
ای که داری هوس طلعت جانان دیدن
نیست باشد شدنت وانگهش آسان دیدن
آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست
کی توان از نظر موسی عمران دیدن
نشود تا دلت از قید علایق آزاد
[...]
میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن
میتوانستی اگر خواب پریشان دیدن
ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم
نتوان زلف ترا بی سرو سامان دیدن!
زدهای دستة گل بر سرو داغم چه کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.