لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن

وصل چون نیست بسازیم به هجران دیدن

من همان روز که دل شد گرو مهر بتان

شدم آماده بجان داغ فراوان دیدن

ایدل از سر سر زلف بتانت چه گشود

بجز از سلسله ها بی سر و سامان دیدن

چشم آن تاب ندارد که ببیند رخ تو

راستی چشمه خورشیدی و نتوان دیدن

غیر جوید قد موزن تو از چشم ترم

بر لب جوی تو آن سرو خرامان دیدن

من چو مستسقیم ای خضر علاجم چه بود

که عطش خیزدم از چشمه حیوان دیدن

ناگزیر است دل از صدمه آنزلف سیاه

گوی لابد بود از لطمه چوگان دیدن

جز توکل که بود راهبر باغ خلیل

خوش در آتش شدن و لاله و ریحان دیدن

چاره هجر چه و وصل کدام است بگوی

دل و دین و سرو جان دادن و جانان دیدن

تا خیال خم زلفت همه شب همره اوست

رهد آشفته از این خواب پریشان دیدن

اصل ایمان علی آن آینه مظهر حق

که توان در رخ او شاهد پنهان دیدن

دایره وار بگرد در میخانه بگرد

تا توانی اثر از مرکز ایمان دیدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن

که ندارد دل من طاقت هجران دیدن

بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود

دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن

عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند

[...]

صائب تبریزی

من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن

جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن

رمزی از بوالعجبی های نظربازان است

طبل رسوا زدن و شیوه پنهان دیدن

بیستون را الم مردن فرهاد گداخت

[...]

ابوالحسن فراهانی

گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن

صورت جان ز چه در روی تو نتوان دیدن

من کنم گریه و او خنده کند حاجت نیست

روز باران به چمن رفتن و بستان دیدن

زلف بردار ز رخساره که نیکو نبود

[...]

فیض کاشانی

ای که داری هوس طلعت جانان دیدن

نیست باشد شدنت وانگهش آسان دیدن

آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست

کی توان از نظر موسی عمران دیدن

نشود تا دلت از قید علایق آزاد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
فیاض لاهیجی

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن

می‌توانستی اگر خواب پریشان دیدن

ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم

نتوان زلف ترا بی سرو سامان دیدن!

زده‌ای دستة گل بر سرو داغم چه کنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه