تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
صیدی که رام اوست چرا امتحان کند
در باغ غیر سرو قدش تا بکی چمد
عشاق را چو فاخته کو کوزنان کند
تیر نظر بعمد بزد چشم او بدل
ترکست و آزمایش تیر و کمان کند
قیفال چشم میزند از نشتر مزه
چشمش که خون زمردم دیده روان کند
خاکش دهد حیات ابد همچو آب خضر
خرم کسی که جای بکوی مغان کند
لیلی بخواب ناز بمحمل خدای را
مجنون براه بادیه تا کی فغان کند
بلبل اگر هزار زبانش بود بباغ
از وصف گل چگونه حدیثی بیان کند
گر عشق زورمند نبخشد باو مدد
اشتر کجا تحمل بار گران کند
بر جای آب خضر زمیخانه خورده آب
عمری اگر خضر بجهان جاودان کند
خون دلم بشیشه و سرخوش بیاد دوست
کو محتسب که بیند و مستم گمان کند
آن نوجوان کجاست که پیرانه سرشبی
مستم ببر بگیرد و بازم جوان کند
ایزد پی پناه خلایق بروز حشر
خاک نجف زحادثه دارالامان کند
آتش زنم بشعله برق از شرار دل
گر خوش را بناله من همعنان کند
یعقوب را چو مژه بیارند از پسر
کحل البصر زخاک ره کاروان کند
آن را که طوف کعبه مقصود دست داد
کی یاد خار بادیه و رهروان کند
گفتم زمان وصل کنم نقد جان نثار
آشفته تا که نقد بقا را ضمان کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تنهایی میپردازد. شاعر از آزمون عشق و دلشکستگی صحبت میکند و اینکه چگونه عشق میتواند فرد را به چالش بکشد. او از زیبایی معشوق و ارتباط آن با طبیعت و زندگی میگوید؛ مثل صدای بلبل در باغ یا آهوی والهای که در جستجوی معشوق است. همچنین از فراق و دردی که ناشی از دوری از معشوق است، ابراز ندامت میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و پناهی در عشق و معنویات اشاره دارد و آرزو میکند که عشقش بتواند او را از رنجها و تنهاییها نجات دهد.
هوش مصنوعی: چرا کسی که شکار او را به خوبی تربیت کرده، باید کمان خود را به نمایش بگذارد و تیرش را پنهان کند؟
هوش مصنوعی: در باغی که او در آن نیست، تا چه زمانی عاشقان مانند فاختهای که نشسته بر درخت، در جستجوی او به صدا درآیند و ناله کنند؟
هوش مصنوعی: نگاه او مانند تیری است که عمدی پرتاب میشود و دل را هدف قرار میدهد، و آزمایش عشق و جذبه را مانند تیر و کمان انجام میدهد.
هوش مصنوعی: چشمش مانند قفالی میدرخشد و طعمی از نشتر را به نمایش میگذارد، گویی که با نگاهش خون زمردیام را به جریان میاندازد.
هوش مصنوعی: کسی که در کنار مغان زندگی کند و به آنجا برود، به مانند آب حیاتبخش خضر، از خاکش جاودانگی و زندگی میگیرد.
هوش مصنوعی: لیلی در خواب ناز به سر میبرد و مجنون در بیابان سرگردان است و نمیداند تا کی باید درد و فریاد کند.
هوش مصنوعی: اگر بلبل هزار زبان هم داشت، باز هم نمیتوانست به طور کامل زیبایی گل را در باغ توصیف کند.
هوش مصنوعی: اگر عشق قوت و کمک نکند به او، پس چگونه شتر میتواند تحمل بار سنگین را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر کسی در دنیای مادی به جای آب زندگی و تجربیات خاصی را پشت سر بگذارد، حتی اگر آب خضر (آب جاودانگی) را در اختیار داشته باشد، باز هم نمیتواند به زندگی ابدی دست یابد. به عبارت دیگر، تنها تجربیات و معنای زندگی هستند که ارزش واقعی دارند.
هوش مصنوعی: دل من همچون شیشهای شکسته است و در این حال من خوشحالم که دوست بیاید. کاش محتسب (پلیس شراب) او را ببیند و فکر کند که من مست هستم.
هوش مصنوعی: آن جوان کجاست که در این شب تار، من مست را از خود بگذرد و دوباره جوانی را به من ببخشد؟
هوش مصنوعی: خداوند در روز قیامت از خاک نجف به عنوان مکانی ایمن و بیحادثه برای پناه دادن به مردم استفاده خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من از عشق و احساسات درونم آتشی برمیافروزم که مانند شعلههای برق درخشان است. اگر کسی خوشحال باشد، ناله و درد دل من هم میتواند او را همراهم کند.
هوش مصنوعی: یعقوب وقتی که فرزندش را از دست داد و دچار غم و اندوه شد، به اندازهای دلتنگی و حسرت خورد که گویی چشمانش تنها به خاطر دیدن او بود. این درد و غم او را به اندازهای تحت تأثیر قرار داد که حتی در سفرهایش هم به یاد فرزندش بود.
هوش مصنوعی: آن کسی که به مقام و هدف عالی خود دست یافته است، دیگر به خاطر یادآوری سختیها و مشکلات راه، خود را ناراحت نمیکند.
هوش مصنوعی: گفتم حالا که میخواهم جانم را به خاطر عشق به تو فدای کنم، این احساس آشفته و بیقرار را با هم وصل کنم تا شاید این مانند تکیهگاهی باشد که به من ضمانت بقای عشق را بدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند
وان نامه کان به نام ملک ارسلان بود
دست شرف از آن به تفاخر نشان کند
آن شهریار عدل کانصاف او همی
[...]
گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب
گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند
هرگز به سالها نکند ابر نوبهار
آن مکرمت که دست تو در یک زمان کند
خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز
کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند
آدم ز حرص گندم نان ناشده چه دید
با آدمی مطالبهٔ نان همان کند
بس مور کو به بردن نان ریزهای ز راه
[...]
تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
تیزی که روزگار بدو امتحان کند
تیزی که مردگان همه از بیم درریند
گر نفخ صورصدعت خود را چنان کند
تیزی که چون زمنفذ سفلی گشاد یافت
[...]
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
گویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند
چون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.