ای طرّهات کلف به رخ آفتابکن
روی تو آفتاب و مه اندر نقابکن
تیر نگاه چشم تو رستم به غمزه دوز
مویت کمند گردن افراسیابکن
آهوی جان شکار دو چشمت به گاه خشم
از یک نگاه تند دل شیر آبکن
آوخ ز دست مردم چشمت فتادهاند
دنبال خانه دل مردم خرابکن
یک مرد انقلابی از این دور انقلاب
ای زن نشد چو چشم تو شهر انقلابکن
مرد و زن قجر بود این فرقشان که هست
آن مملکتخرابکن این دلخرابکن
نابود باد خسرو آن کشوری که خواست
بیگانه در قلمرو مالکرقابکن
بر باد رفته باد هر آن مجلسی که هست
خاکش وکیل و خائن و دزد انتخابکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چشم و موی معشوق پرداخته و از قدرت نگاه او سخن میگوید که میتواند دلها را به درد آورد. او با تشبیههای مختلف، مانند رستم و افراسیاب، به تاثیرگذاری زیبایی معشوق بر دیگران اشاره میکند. همچنین به وضعیت نابسامان اجتماعی و سیاسی اشاره کرده و از زن به عنوان نمادی از انقلاب و تغییر یاد میکند. شاعر بر اهمیت احساسات و عواطف انسانی در تغییر شرایط اجتماعی تاکید دارد و خواهان بیداری و آگاهی مردم میشود. در نهایت، به فساد و خیانت در جامعه نیز اشاره کرده و خواستار تغییرات اساسی در آن است.
هوش مصنوعی: ای موهای زیبای تو، به مانند یک سایه در برابر آفتاب درخشان قرارگیر. چهرهی تو همچنان که نور و روشنی در خود دارد، میتواند بر جهان سایه بیافکند.
هوش مصنوعی: نگاه خیره و پر قدرت تو همچون یک تیر است که رستم، قهرمان اساطیری ایران، را شگفتزده میکند. دلتنگی و زیبایی موی تو به قدری جذاب است که هرکسی را به دام میاندازد، همانطور که گردن افراسیاب، دشمن رستم، را میآزارد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و جذابیت چشم معشوق اشاره میکند. او میگوید که اگر در زمان خشم، معشوق تنها نگاهی تند به او بیندازد، قلب او را مثل شیر آب میکند. به عبارتی، نگاهی از چشمان زیبای او توانایی دارد تا جان او را بگیرد و احساس او را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: آه، چقدر بد است که چشمان تو به دنبال خانه دل مردم میگردد و آنها را ویران میکند.
هوش مصنوعی: یک مرد انقلابی از این دورهی انقلاب نتوانست مانند چشم تو، شهر را متحول کند.
هوش مصنوعی: مرد و زن هر دو از یک قشر و گروه هستند، تفاوت آنها در این است که یکی موجب ویرانی کشور میشود و دیگری دلها را خراب میکند.
هوش مصنوعی: خسرو، کشوری که خواستههای بیگانهها در آن بر زندگی و سرنوشت مردم تسلط داشته باشد، باید از بین برود.
هوش مصنوعی: هر مجلسی که وجود دارد، باد خواهد شد و از بین خواهد رفت و حکایت از وجود کسانی دارد که در آن خیانت میکنند و دزدی انجام میدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
خورشید را ز برج صراحی طلوع ده
وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن
خاتون بکر مهوش آتش لباس را
[...]
هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن
برخیز و عزم آن در میمون جناب کن
ساکن روا مدار تن سایه خسب را
جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن
تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود
[...]
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشههای دیدهٔ ما پرگلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
[...]
ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
باب الفتوح میکده را فتح باب کن
در وجه باده خرقه پشمین ما ببر
مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن
بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست
[...]
ساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به خواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منور از می چون آفتاب کن
گر بایدت شراب، بیا خون من بخور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.