گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی

وز خمار و خواب دوشینه کجا برخاستی

گر نه آشوب مرا برخاستی از خواب خوش

زلف جان آشوب پس بر گل چرا پیراستی

من ز یزدان دوش دیدارت به‌ حاجت خواستم

تو چرا امروز آشوب دل من خواستی

بی‌مشاطه آینه بنهادی اندر بیش روی

خویشتن را چون عروس جلوگی آراستی

پیشه کردی بامدادان ساحری و دلبری

دلبری در جیب داری ساحری در آستی

ای مه ناکاسته تا نور بفزایی همی

ماه و مهر تو نگیرد در دل من‌ کاستی

من همه مهر تو جستم تو جفای من مجوی

با تو کردم راستی با من مکن ناراستی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.