گنجور

شمارهٔ ۳۸

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

ای پسر ما دل ز تو برداشتیم

بار عشق تو به تو بگذاشتیم

تا تو ما را دوست از دل داشتی

ما تو را چون جان و دل پنداشتیم

چون تو برگشتی و دل برداشتی

از تو برگشتیم و دل برداشتیم

ما همین پنداشتیم از تو نخست

هم چنان آمد که ما پنداشتیم

تا کی از بدمهری و بیگانگی

ما تو را بیگانه‌وار انگاشتیم

چند از این قلاشی و ناداشتی

ما نه قلاشیم و نه ناداشتیم

مهر خرسندی کنون بر دل زدیم

تخم صبر اندر دل و جان کاشتیم

بر سرکوی تو خواندیم این غزل

رخت بر بستیم و دل برداشتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.